یادگرفته...

یاد گرفته برگرده به شکم... اما هنوز نمی تونه رو دستاش بلند بشه و خودش رو بالا بکشه... تو همون حالت می مونه تا برگردونیمش... البته اینقدر دست و پا می زنه و ملافه یا بالش زیرش رو با آب دهنش که حسابی می ره خیس می کنه تا به حالت اولیه برگرده...

موهای سرش داره می ریزه.. در واقع همون کرک ها... داره می شه یه پسر کچل...

من و باباش رو کامل می شناسه و وقتی ما رو می بینه حسابی دست و پا می زنه و می خنده... با حامد که کلی حرف هم می زنه... آقوم واقومی می کنه که ما از خنده غش می کنیم...

دستاش رو مشت می کنه و می بره سمت دهنش ...  اینقدر می مکه که سفید می شن و پیر می شن... چند روز پیشا هم موقع برگشتن به شکم مچ دستش میاد جلوی دهنش و حسابی می مکه... هنوز هم جاش مونده... جای دو تا لب که انگار یکی با رژلب ماچش کرده... :)))) ... (عکسش رو بچه های اینستا دیدن)..

ساعت خواب و بیداریش مشخص شده... شبا دیگه راحت می خوابه و تایم مشخص بیدار می شه و شیر می خوره ... دوباره می خوابه... تا 7 صبح...  گاهی هم نصف شب بعد از شیر خوردن... سرحال می شه و کلی خنده تو تاریکی تحویل می ده ...

دوشنبه اولین مراسم عروسی رو پسرم رفت... عروسی پسرعمه حامد بود...

کالسکه اش رو با خودم بردم.. اونجا کلی راحت بودم... فقط یک بار شیر خورد و دوباره تو همون کالسکه خوابش برد... تا آخر مجلس ... بیرون تالار بین مردا اینقدر دست به دست شد که بیدار شد و بداخلاق... تا شیر هم نخورد اروم نشد.. اما خدا رو شکر تو تالار با اون صدای بلند موزیک خواب بود...

دو سه باری هم آغوشیش رو استفاده کردم که عالی بود به نظرم...

الان هم بیدار شده ... من از این ور میز ناهار خوری هی صداش می زنم و باهاش حرف می زنم.. اونم به سمت صدا بر می گرده اما من رو نمی بینه... با این حال می خنده و با من حرف می زنه...

 

پی . اس: رمز پست قبل رو اگر ندارین ... ایمیلتون رو برام بذارین تا بفرستم... البته دوستای آشنا.. چشمک

پی .اس: امروز بعد از حدود یک سال بالاخره دست به جارو شدم و خونه رو حسابی تمیز کردم.. یه تمیز کردنی که به دلم بشینه.. البته که پرده و دیوار موندن... اما همین جارو و طی کلی کار بود برای خودش... (9 ماه بارداری و 3 ماه هم بعد از زایمان جارو نکردم... حامد کمکم بود)...

پی. اس: چقدر خوبه که هوا خنک شده... مرسی خدا از این هوای عالی....

/ 32 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربانو

ای جونم.. خدا حفظش کنه ..عکساش که خیلی خوشمزس میبینم :) میگم آدرس اینستات چی بود بانو؟

سایرا

خدا حفظش کنه [قلب]

bahar

سلام بانو جان شرمنده من نقشه ی پتو ندارم اما اگه مامی سایت رو نگاه کنی اونجا واسه پتوی نوزاد کلی نقشه داره شاید اونجا مدلی که مد نظرت باشه رو پیدا کنی باز هم شرمنده [ماچ]

زهرای روزهای خوب پاییزی

اول اینکه ایشالا عروسی خود گل پسر دوم اینکه ما که ایسنتا نداریم چه کنیم؟ سوم اینکه من رمز پستت رو نداشتم مجددا چه کنم؟ خخخخخ همه این کامنت چه کنم چه کنم شد.خخخخخ

افسون

عزیزم با اون پسمل خوشمل و خوردنییییییییییییییی[قلب]

مبینا

ادرس اینستا رو اگه برات زحمت نبود برام بذار.یه دفعه دیگه دادی اما پیدات نمیکنه

افروز

ممنونم عزیز از وقتی که گذاشتی برای رمز دادن خدا گل پسرت رو حفظ کنه و به خودت هم انرژی مضاعف بده

ويدا

اي جونم به اين گل پسر[ماچ] روز به روز شيرينتر ميشه حالا

هانالو

vay azizammmmmmmm ashkam dar omad, man ie modati iran naboodam nini !!!!!!!!!!! azizam kheili barat khoshhalammmmmmmmmmmmmmmmmmmm