اینستی!!!

 

هر روز پیش مامانم... بعد از صبحانه .. بعد از رفتن حامد.... تلفن رو بر می دارم و بدو بدو می رم پایین... خواهرام یه روز درمیون میان ...

مامان خیلی بهتره خدا رو شکر... قرار بود دیروز بخیه هاش رو بکشن... که بیمارستان نزدیک خونه گفته این عمل باید اجازه خود دکترش باشه تا بخیه اش رو بکشیم.... امروز بابا می ره و از دکترش برگه اجازه بگیره!!!...

مامان بیشتر راه می ره... اما همچنان با گردنبند و کمربند... البته بخیه ها کاملا جوش خورده... و خدا رو صد هزار بار شکر که دردش داره کمتر می شه... (دکترش هم گفته تا یک سال جا داری)

خیلی وقته نتونستم درست حسابی بشینم پای نت..

نوشته های دوستان رو اصلا نرسیدم بخونم...

حالا به مدد گوشی جدیدی که حامد برام خرید بیشتر می تونم تو نت باشم...

چند روز قبلش هم با هم رفتیم و این ریش تراش رو برای خودش خریدیم...

 

پی . اس: منم جزو اینستاگرام ها شدم!!... دارم عکس هام رو تو اینستاگرام می ذارم... باحاله... چون صفحه ام رو خصوصی کردم.. فقط دوستانی که می شناسم می تونم آدرس بدم... قلب ..  اگر از دوستان کسی صفحه داره تو اینستا خوشحال می شم اونجا هم دوست باشیم..

/ 42 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bahar

سلام بانو جون خوبی ؟ [ماچ]

شیوا

خدا رو شکــــــــــــر

مهرگان

سلام خانوم خوبی ؟ دلم برات تنگ شدا

فیونا

خدارو شکر مامانت بهتره و انشالا بهتر تر هم می شن ... چقدر خوبه ادم همیشه پیش مامانش باشه . گوشی نو مبارکت باشه عزیزم

شکیبا

میشه آدرس اینستاگرامت رو داشته باشم.... منم می خوام داشته باشم ولی نمی دونم چطوری دارم در موردش تحقیق می کنم[نیشخند]

ستاره بانو

خدارو شكر كه مادرت خوبه و اميد كه هميشه شاد باشي عزيزم اگه وقت كردي به من يه سر بزن خوشحال ميشم

نیلوفر

بانو جونم با اون گوشی خوشگلت بیا یه پست جدید برای ما بذار. دلمون برات نخود شده عزیزم. مامانت چطورن؟ انشاله بهتر باشن. [ماچ]

مامان نگار

نگرانتم عزیز دلم وکجایی خانومی لطفا یه خبر از خودتون بدید[ماچ]