فقط ننویس

از روی صندلی پارک که بلند می شیم... چند قدم که از مادرشوهر و خواهرشوهر فاصله می گیریم..

آروم می گه ترو خدا ننویس!!!!....

خنده ام میگیره... می گم آخه چرا؟؟؟....

می گه فقط ننویس... خواهش می کنم ننویس!!!

***

دارم با لپ تاپ یکی از فیلم ها رو می بینم...

روی تخت دراز کشیده... صدای کلیک موس رو که می شنوه...

بلند می گه .. بانو!!!... من ازت خواهش کردم ننویسی!!!!

منم بلند و محکم می گم من هیچی ننوشتم.. خیالت راحت... "ازش چیزی نمی نویسم"...

 

پی . اس: ننوشتنم ربطی به نوشتن تو بلاگ نداره!!...

/ 59 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عشق من

رفت توی رده پلیسی جنایی و فضووووووووووولی شاید آقا تغییر نظر داد و نوشتی خدارو چه دیدی , فکر کنم زبون مادر شوهر اینا باشه نه[نیشخند]

پوری

چرا خوبیا رو ننویسیم؟

زهرا

سلاااااااااااااام دوست خوبم خوشحالم باوبلاگت آشناشدم ازاین به بعددوست دارم وبلاگتوبخونم خوشحال میشم به وبلاگم سربزنی انشاالله عشقتون120ساله بشه وباهم درآرامش زندگی کنید من شمارولینک کردم ممنون میشم لینکم کنی [ماچ][ماچ]

ملیکا

جالب بود!!!بنده خدا چه استرسی گرفتتش که با یه کلیک از جا می پره[چشمک]

آمیرزاببو

آماشاللا ، خیلی قشنگ نوشتی ، خوشمان آمد ،همینطوری که داری پیش میری ، بازم برو ، فقط مواطب باش به دیوار نخوری آخرش یه چیزی میشی، منم که آمیرزا ببو هستم همینطور دارم پیش میرم،الانم یه پست گذاشتم به نام: خانوم دکتر و بقیه من چیزای خیلی حسابی مینویسم ، حرفای خیلی خیلی حسابی که بخونید و حالشو ببریدو به درد زندگیتون بخوره ای جانم ،این اعتماد به نفسم منو کشته

روژین

امیدوارم چیز خوبی باشه .... در این صورت ننویسی هم مهم نیست . به حرفش گوش کن :×

آمارین

ببینم لابد یه موضوع مادرشوهرانه بوده که گفته ننویس یا شایدم... بیا خصوصی

باران

وااااای که چه خوب همسرت اهمیت به وبلاگ نوشتنت میثم من که اصلا به روی خودش نمیاره!!!!!!!!!!!!! عزیزم اینترنت اداره رو بازهم کامل قطع کردن و تو خونه هم اصلا وقت ندارم . برای همین کم میام اینجا [گریه]ببخشید خواهش می کنم[گل]

سودا

نگفتم نامهربون شدي؟