فکر کنم خبراییه!!!!.... :)

بالاخره تموم شد!..

هر چند که دیگه زمستون هم سر اومد... البته دیروز و امروز به خاطر دل من یه خورده هوا خنک شد... اما خوب می ذارم برای سال دیگه...

یادتونه که اون گل ها رو بافته بودم.. نتیجه اش شد این اشارپ خوشگل... دوستش دارم.. به این سوراخاش نگاه نکنین... وقتی روی شونه باشه گرم می کنه... چشمک

در واقع اولین کار قلاب بافیمه... دوست دارم یک کیف هم ببافم..

/////

یه مدت بود حامد گیر داده بود که بریم براش زن بگیریم!!!...

هر چی می گفتم بابا ول کن ... می گفت نه این زن می خواد... :دی

یه شب رفتیم و برای سیرابی خان یه زن گرفتیم به اسم خانوم گلابی...

اما برعکس سیرابی که حسابی خوشگله و باله و دم های رنگی و قشنگ داره ... این گلابی خانوم زشت و سیاهه...

آقای فروشنده تاکید کرده بود که همین الان نری اینا رو بذاری کنار هم... می کشتش ... یه مدت تنگشون رو کنار هم بذار تا به هم عادت کنن... وقتی روی آبشون پر کف شد... بعد بندازشون کنار هم... اگر هم دیدی داره می زنتش حتما سواش کن...

تقریبا یک هفته شد اینا کنار هم بودن...

عملا این گلابی خانوم رو دیوونه کرد... یعنی این ماهی فسقلی یه پرش هایی می کرد تو آب که اگر در نداشت حتما می افتاد بیرون از آب... سیرابی خان بال و دمش رو باز می کرد و همچین قشنگ می کرد خودش رو جلوی این ماهی بدبخت رژه می رفت که بیا و ببین...

چند شب پیش حامد انداختشون کنار هم... من تو اتاق بودم و در حال کتاب خوندن... اومد و گفت بیا ببین اینا چه بی تربیتن.... :دی

بعله این سیرابی خان یه کارهایی می کرد و همچین به این گلابی خانوم نزدیک می شد و زیر پر و بالش می گرفت و بعد افقیش می کرد... خجالت که می گفتم ماهی مرد!!!!.. بعد که رهاش می کرد این بدخت سُر می خورد ته تنگ... تو 10 دقیقه اینا 20 دفعه رفتن تو بغل هم!!!....

یه روز کنار هم بودن ...

بعد که دقت کردم دیدم سیرابی که می ره سمتش ازش فرار می کنه... این هم مدام اذیتش می کرد... همش دنبالش می کرد و به بدنش یه حالت مثل بوسه می زد.. اما این یه لحظه هم صبر نمی کرد...

زنگ زدم حامد که بیا اینا رو از هم سوا کن... فکر کنم خبرایی نمی ذاره نزدیکش بشه... اونم هی اذیتش می کنه...

سواشون کرد... حالا گلابی خانوم حسابی آرومه همیشه هم ته تنگشه.. یه لحظه میاد بالا و یه نوک به سطح آب می زنه... دوباره می ره پایین... حالا موندم که ایشون باردارن یا نه؟؟!!!...

سیرابی خان هم دیگه بال و دمشون رو باز نمی کنن و رژه نمی رن... اروم شدن...

بعله ما دوتا دلداده رو به هم رسوندیم.. باشد که خدا از ما راضی باشد... نیشخند

//////

چند روز پیش یه کیک پختم.... نه قیافه اش خوب شد... نه مزه اش...

اصلا نمی دونم چرا اینجوری شد...

توت فرنگی ها هم ترش شدند.... نمی دونم باید شکر می زدم قبل از پخت؟!!!...

این خوشگل ها هم دیروز پختم...

من تست نکردم... اما حامد خوشش اومد... عصر سه تاش رو با چایی خورد... چشمک

دستورش رو از اینجا برداشتم... البته برای ایشون خیلی خوشگلتر شده....

یه نوع شیرینی هم شاید درست کردم.. برای عید....

//////

کلاس آرایشگری همچنان ادامه داره... چیزهای خوبی یاد گرفتم... البته هنوز ابرو رو یاد نداده... نمی دونه نزدیکه عیدِ نیاز می شه... زبان

 

پی . اس: مرسی از دوستانی که به یادم بودن و هستن... ماچ دوستتون دارم...

پی . اس: باورتون می شه من هنوز هیچ کاری برای خونه تکونی نکردم!!!!... دریغ از یه دستمال کشی... یا مرتب کردن همون کشو... خنثی

/ 45 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بردیا

سلام بانو بافتت خیلی خشگل شده ...مبارکت باشه ... من هم هنوز خونه تکونی نکردم ...ماهی هم نخریدم میشه یکی از بچه ماهی های این دو دلداده رو (اگه قبل از عید به دنیا اومدن)به ما بدی[نیشخند]

ندا

قلاب بافی ات خیلی نااااااااز شده مبارک باشه جریان ماهی ها هم خیلی جالب بود ایشالله به پای هم پیر شن[نیشخند]

نیــــنا

ای جــــــانم!ماهی ها هم عالمی دارنا!من ماهی دوس دارم مامانم با ماهی ها خیلی انس میگیره[قلب] ما هم کاری نکردیم برای عید ایرادی نداره بانو وقت هست[پلک]

مبینا

به به.ایشالا مبارک باشه.ماهی رو میگم.قلاب بافی هم قشنگه.به شادی بپوشی عزیزم.کیک هم نوش جونتون.خوشمزه به نظر میاد[لبخند]

مهربانو

نشد یک بار من بیام اینجا و گشنه بر نگردم[گریه][خوشمزه][اوه] خوب که حامله نیستم خدایی.... وگرنه مسعود بیچاره بود بخدا... چقدررررر اون قلاب بافیت رو دوس دارم آفرین تحسین برانگیزه به عنوان کار اول:) خبر بارداری یا عدم بارداری رو هم به ما بده و جمعی رو از نگرانی برهان:)

نارگل

اشارپت خیلی خوشگله [قلب] خوب مشکلی نیست اگه اونجا هوا خوبه و سرد نیست می تونی بفرسیتیش واسه من اینجا [مغرور] چون ما اینجا همچنان داریم از سرما می لرزیم[نگران] و حالا حالاها خبری از گرما نیست[افسوس] پیشاپیش هم متشکرم[مغرور][نیشخند]

مهرگان

وای بانو جونم ... من کلا با حیوانات رابطه خوبی ندارم.... یکجوری شدم خوندم....

آلیس

سلام من زیاد وبلاگ می خونم اما از هر نوشته ای خوشم نمی یاد.ولی نوشته های شما خیلی جذبم کرد.خیلی روان و کامل می نویسی.کار قلاب بافیتم خیلی قشنگ بود.فکر کنم از این به بعد این طرفها زیاد بیام خانومی.خوشحال شدم از آشناییت [گل]

ویرجینیا

ووووی چه اشارب خوجلی:) دستت درد نکنه خیلی خوجل شده و ای شالله تا عید هی هوا سرد باشه تا بپوشیش:) اا پس ماجرای گلابی خانوم این بوده :( چه مث ارمین زود از دنیا رفت اون کیک توت فرنگی ظاهرش خیلی خاص شده :) حالا مزشو نیدونم اون کیک ها هم که دیگ نگووووووووووووو کاش ما هم می خودریم :)) بووووووووووووس زیاد زیاد راسی من هی می اومدم اینجا هنوز اون آخرین پستت بود ! الان یوهویی دوتا بود :) بوووس

شكيبا

قيافه كيك كه خيلي خوشمزه است!!! خوشم مياد اينجا هميشه بوي زندگي مياد