صبحانه در کنار مامان

ساعت 12 و نیم نصفه شبه.. یه دفعه یادم می افته که ای وای می خواستم ماشین لباسشویی روشن کنم.. پرده ها رو بشوره... حامد می گه خوب حالا که بیداریم روشن کن..

اول یه دور 15 دقیقه ای آبکشی خالی می زنم.. بعد برنامه شستن پرده... که یک ساعت و 38 دقیقه زمان رو نشون می ده برای شستن...

می ریم به کارامون برسیم... غروب تخت و دراورد رو انتقال دادیم به این اتاق خواب که حمام داره... چقدر خوب شد.. اصلا وسیله هام تو این اتاق بیشتر انگار خودنمایی می کنن... اتاق از تمیزی برق می زنه... چقدر هم روشنه نسبت به اون یکی ...

این یکی اتاق هم حامد طی می کشه و کمد و کنسل و یکی از مبلا که مخصوص گوشه دیواره رو می ذاره داخله اتاق... خیلی خوب شده... وسط کار یه دفعه ماشین لباسشویی کار نمی کنه ساعت نزدیک 2 ... میرم نگاه می کنم.. رو 46 دقیقه استپ کرده... حامد رو صدا می کنم... می گم چرا بو سوختگی میاد... می گه فکر می کنی.. دکمه هاش رو می زنم کار نمی کنه... حامد خاموش می کنه و دوباره روشن می کنه... می گم نمی شه که اینجوری بمونه.. دوباره می زنم رو درجه روزانه شور.. یک ساعت و 10 دقیقه رو نشون میده.. حامد می گه بریم بخوابیم... می گم تو بخواب... من باید بیدار باشم پرده ها رو پهن کنم.. می گه ولش کن بابا... فردا صبح در بیار... می گم نه بوی نا می گیره..

ساعت 3 و 15 دقیقه است .. چشمام باز نمی شه... حامد خوابه... دارم کتاب می خونم.. گوشی تو دستم مدام می افته.. بلند می شم می رم بالا سر ماشین... 5 دقیقه هنوز مونده.. دیگه رو مبل می شینم تا کارش تموم شه... بعد پهن می کنم...

صبح از صدای زنگ در که مدام زده می شه از خواب می پرم.. حامد نیست و رفته... ساعت 10 و نیمه... به صفحه دقیق می شم.. مامانمه!!!!....

بساط صبحانه رو میز هست... با مامان حرف می زنم و صبحانه می خورم.. می گه می خوام برم خونه ... (یکی از دوستای قدیمیش که خونه اشون نزدیک ما هست)... گفتم یه سر هم بهت بزنم.. می گه به خانومه گفتم یه روز دیگه دو ساعت برات بیاد... سرویسا و اشپزخونه رو برات بشوره... می گم ممنون..

یه ربع هم نمی شه... می گه باید برم... بعد عذرخواهی می کنه که از خواب بیدارم کرده..

 

پی . اس: برای عموم دعا کنید... چرا عموم خوب نمی شه... خدایااااااااااااااااا.... نگران

پی . اس: بغض دارم.. گریه می کنم... دوباره بغض می کنم... خدایاااااا عموم رو خوب کن...

پی . اس: حامد جونم ممنونم که کمکم می کنی.. و نمیذاری دست به چیزی بزنم...ماچ

پی . اس: بیداری دیشب خوبیش این بود که صبح پرده ها خشک شده راهی اتوشویی شد.. و کارم جلو افتاد...

پی . اس: من برای تمیز کردن گاز از اسپری بنگ استفاده می کنم... عالیه... گاز من استیله... برق می ندازه... مثل روز اولش... (اینم تبلیغ من)... نیشخند

پی . اس: اگه کانال M6 رو دارین ... (ماهو*ار*ه یوتل*ست W3).. تقریبا ساعت 8 و نیم شب برنامه بفرمایید شامشونه... خیلی جالبه... از غذاها و دسرهایی که درست می کنن تا چیدن میز شام.. که محشره...

/ 64 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکیبا

بانو جونم خوبی؟ چرا برات آف میزارم جواب نمیدی؟ حال و روزت خوبه عزیزم؟

رونالی

خواهر کجائی؟ هنوز گاز پاک میکنی؟[زبان]

هستی

سلام گلكم ..... من 2 يا 3 باره ميلم و برات گذاشتم ...اما هيچ رمزي دريافت نكردم خودت بهم گفتي ميلم و بدم بانو جون.... ميدونم سرت شلوغه گلم عجله نكن خواستم ياداوري كنم . [بغل][ماچ]

ترانه

من که فعلا ، هر روز صبونه رو با مامانم میخورم [لبخند] ایشالا خوب بشن. خسته از خونه تکونی نباشی.

خورشید و جمشید

به به بریم بزنیم ببینیم چی میاد برای ما راستی این گاز پاکن رو همه جاها دارن و یا فروشگاه های بزرگ ؟؟؟ اسمش چی هست بانو جان ای ول مامانت دمش گرم نان بخره عمراَ‌ مامان من نون بخره بیاد دم در خونه تازه میگه باید خودتون آماده کنید صبحانه رو [نیشخند][خنده]

بهار دلنازک

نیستی دختر ؟ کجایی؟

دخترک

امیدوارم هر چه زودتر حال عموت خوب شه

هستی

fانو جان کجایی نگرانت شدم[ناراحت]

ندا

سلام دوست گلم من امشب با وبلاگ تون آشنا شدم همشو خوندم لذت بردم همسن وبلاگ خودمه ولی من کمتر مینویسم و وقت آزاد کمتری دارم. به هر صورت پیوندم شدی همیشه بهت سر میزنم میشه لطف کنی فرکانس شبکه ma بفرمایید شام و برام بفرستی آخه من عاشق این جور برنامه هام. ممنونم