بسته پستی

به مامان گفتم من منتظر یه بسته پستی ام... چون شما همیشه خونه این زنگ خونه شما رو نوشتم...

گفت باشه من حواسم هست...

تا امروز که قبل از ساعت 11 مامان زنگ زد که من و بابا یه کار بانکی داریم .... داریم می ریم بیرون ناهار هم بیرون هستیم... و من اصلا یادم نبود که قراره برام بسته ای برسه...

گفتم باشه مواظب باشین...

یک ربع بعد یه دفعه یادم اومد...

با خودم گفتم عجب اشتباهی کردم زنگ خونه بابا اینا رو نوشتم...

با این حال تو اتاق خواب بست نشستم که نزدیک آیفونه... تا شاید صدای زنگ رو بشنوم..

نیم ساعت بعد یه صدای خفیف شنیدم...

ناامید برداشتم و گفتم بله؟؟؟...

دیدم آقای پستچی می گه بانو؟؟... یه بسته پستی دارین...

دیگه پرواز کردم تا پایین و بسته رو گرفتم...

تا قبل از اینکه به پشت در برسم بسته رو باز کردم...

به به کتاب جدید ممو جان...

ذوق کردم... بیشتر برای دست نوشته ممو و صد البته اسم طراح جلد که تو شناسنامه کتاب درج شده...

مرسی دوست خوبم ... به امید روزهای موفقیت بیشتر و کتاب های بیشتر... ماچ

/ 18 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bahar

انشاالله همیشه موفق باشی[ماچ]

lady may

خوش به حالت که دوستای به این خوبی داری... بانو ازت می خام با دل پاک و مهربونت برای من دعا کنی. دعا کن خدا هر چی خیر هست سر راهم قرار بده

فیروزه

به به ... چه قدر خوب ... مبارک باشه ... آرزوی موفقیت بیشتر و روزافزون برای شما و مموی عزیز ... بانو جان تانگو و وایبر و اینا هستی؟ که بیشتر با هم در ارتباط باشیم؟ (اگر دوست داشته باشی) [رویا]

افسون

عزیزم تبریک هم به تو و هم به مموی عزیززززززز ایشالا همیشه موفق باشید[قلب]

یلدا

مبارکه.. انشالا موفقیت های بیشتر و بیشتر[گل]

ياسمين

تبريك بانويه هنرمند ما :) :*

ياسمين

فك كنم قبلا هم كامنت گذاشتم ولي يادم نيس واسه همين يه بار ديگه تبريك گفتم:)

ريحان

اييى ول افرين خانوم [ماچ][ماچ]