:-0

از در که میاد تو پلاستیکی که دستشه رو می ذاره رو اپن... می گه بانو خیلی حواست به شوهرت باشه!!!!... داشتن شوهرت رو بلند می کردن...

فکر می کنم داره باز شوخی می کنه... می خندم می گم... چی شده ؟؟؟...

می گه داشتم جمع می کردم... یه ماشین جلوی مغازه ایستاد... یه خانومی که معلوم بود وضع زیاد مناسبی نداره.. ازم آدرس پمپ بنزین رو سوال کرد... منم بهش گفتم... بعد یه کم خانومه این پا و اون پا کرده... دوباره گفته می شه شما همراهم بیان... تعجب

می گه یه نگاه بهش کردم... فهمیدم خیلی حالش خرابه... گفتم نه خانوم.. نمی تونم مغازه رو تنها بذارم...

با یه غیظی می گم ... خاک بر سرش!!!!... عصبانی

 

پی . اس: دخترا چه نترس شدن... که چی از یه آقای غریبه (اونم جوون) درخواست می کنن که همراهشون باشن...

/ 65 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار دلنازک

سلام من از این وبللگ جدیدت خبر نداشتم ... ببخشید... راستی رمزت هم نداشتم واسه پست آخر نظر بذارم.... احساس می کنم با این وبلاگ راحتترم ...

ستاره

بانو من id ايميلمو فراموش كردم رمز و برام كامنت كن به وبلاگم[شرمنده]

شیرین

عزیز سری پیش برای عکسها به من رمز دادی ولی ایندفعه نه

مموشی ...

اجازه ورود ندارم یعنی ؟؟؟ [دلشکسته]

ساینا!.

بانو رمزت رو به منم بده عزیزم...هر پست عوض میشه یا همه ای پستها یکیه؟؟؟ خیلی سخته چون من ایمیل کاری ندارم مجبورم خصوصیهات نخونم...

رونالی

رمز میخواهم!!!

ستاره

میگم بانو تو که بما رمز نمیدی یهویی بگو قهری نیایم دیگه[قهر]

behnaz

سلام دوست خوبم میبینم باز اسباب کشی کردی[نیشخند] خسته نباشی... راستی چرا رمز جدید رو برام نفرستادی [ناراحت] با آرزوی موفقیت برای تو دوست خوبم... بای تا های بعدی [گل]

تنهایی پرهیاهو (مهتاب)

کجای کاری اینقدر که این روزا دخترا برای ژسرای ژیاده بوق میزنن و جلو ژاشون وای میستن ژسرا نمیکنن[قهقهه] چند مورد خودم دیدم مخصوصا توی اصفهان یک ساعت گرما وایسادیم هیچکس تحویلمون نگرفت ولی برای ژسری که اونورتر وایساده بود کلی طالب بود درضمن سعی میکنم برای ژستای اولیت نظر نذارم که مجبور نشی ژستو بخونی ببینی از چی حرف میزنم[خنده]