نذر شله زرد

تو بانکیم... خانوم پشت باجه... مدام داره با همکار بغل دستیش صحبت می کنه... هم من عجله دارم.. هم حامد... حامد مدام نگاه می کنه به من و سرش رو تکون می ده...

بالاخره بعد از کلی بالا و پایین کردن کارمون انجام می شه...

می رم خونه بابام... امروز مامانم نذر شله زرد داره... از اونجایی که من یادمه ... مامانم این نذر رو داشته... و هر سال یه روز قبل از 28 صفر یه دیگ بزرگ شله زرد می پزه...

همه دور هم جمعیم... با وجود سرمای هوا و بارون... بابا دیگ رو تو حیاط زیر آلاچیق گذاشته...

حسابی یخ می کنیم و شله زرد هم می زنیم.. (اینجا داریم زعفرون اضافه می کنیم..)

از بس سرده هوا... وقتی کامل آماده می شه... تو سه تا قابلمه بزرگ می ریزیم و میاریم داخل تا تو ظرفا بریزیم...

انصافا عالی شده بود...

 

پی . اس: از فردا به مدت سه روز خونه خواهر بزرگه روضه است... بعدازظهرها می رم اونجا... (شله زردای کوچیک هم مامان گذاشته داخل روضه بده)

 

/ 54 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

سلام عزیزم قبول باشه

روژین

قبول باشه عزیزمممممممم........

شکیبا

حضورت کمرنگ شده خانوم نبینم دیر به دیر آپ کنی

باران

سلام بانو جون چه خوب شد كه تو هم برگشتي دختر تو كه دل ما رو آب كردي با عكس هاي خوشمزه ات

دست کوچولو

سلام .. با عرض پوزش . رمزش 100 است.. [خجالت] شما هم تو ظرف های بزرگ ریختینا ..[چشمک]

توکا

چه عکس خوشگلی!![ماچ] مثل خودت

رونالی

بانو.............. هنوز درگیر پخش شله زردی چه خبره بابا بیااااااااااااا دلمون گرفت نتگردی بی خوندن وبلاگ تو صفا نداره هی میام میبینم یه دیگ شله زرده سر جاشه!![نیشخند]

سوم شخص ناشناس

سلام بابا دلمونو بردی با این عکسا دهنم آب افتاد بهم سر بزن [گل][لبخند]

ننه گنجو

واااااای این عکسه رو که دیدم به مامانم گیر دادم پاشو همین الان واسم شله زرد درست کن [نیشخند]