فرشته ای که رفت پیش خدا

ساعت حدود 9 شب بود که با حامد رفتیم خونه بابا اینا برای شب نشینی...

تقریبا 10 دقیقه از نشستنمون نگذشته بود که در خونه رو زدن... رفتم در رو باز کردم..

مادر همسایمون بود... آشفته و ناراحت گفت آقایون خونه هستن؟؟... حال (ا) دخترش بد شده و احتیاج به کمک داریم...

حامد و بابا رفتن...

از درد ناله می کرد... به حدی درد داشت که لای پتو پیچیده بودن و خوابیده از پله ها بالا اوردن و سوار ماشین کردن و رفتن بیمارستان..

ما همه تو بهت و شک بودیم... مامان می گفت همین چند دقیقه پیش بابا براشون یه کاسه سمنو برد... خودش اومده بود و کاسه رو گرفته بود... یکدفعه برای چی حالش بد شد؟؟...

تا صبح خبری ازشون نداشتیم...

صبح که به مامان زنگ زدم.. گفت زنگ زدم به مادرش... فقط گریه می کرده...

گفته دعاش کنین تو آی سی یو بستریه!!!!.... رحم جا برای بزرگ شدن نداشته و با ورود به ماه چهارم نازک شده و چون چند هفته قبل عمل سرکلاژ کرده بود... نتونسته خون به بیرون بیاد... به خاطر همین رحم داخل شکم پاره شده و خون پمپاژ شده سمت قلب... گفته بچه که از بین رفته.. دعا کنین دخترم سالم برگرده... رحم هم دکترا گفتن مثل خمپاره تیکه تیکه شده و کاملا تخلیه کردن...

دکترش بهش گفته بوده که رحمت نمی تونه بزرگ شه.. این کار رو نکن.. اما متاسفانه گوش نکرده ..

فقط براش دعا کنین... دعا کنین که به قلبش صدمه ای نرسیده باشه... دکترا گفته بودن که اگر فقط ده دقیقه دیر اورده بودین... دیگه فایده ای نداشته... ناراحت

خدایا حکمت همه چی رو فقط خودت می دونی... طعم مادر شدن رو به یه نفر می دی و به دیگری نمی دی... خدایا فقط سلامتی ازت می خواییم... سلامتی رو ازمون نگیر... خدایا همه بچه ها رو در رحم مادرشون سلامت نگه دار تا آخر نه ماه... خدایا به مادرهای منتظر اگر به صلاحشونه بچه سالم و صالح بده...

خدایا حال همسایمون رو خوب کن... سلامتیش رو بهش بگردون... هر چند که دیگه نمی تونه طعم مادرشدن رو بچشه... اما آرامش و صبر رو به قلبش بیار... نگران

/ 35 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساینا

وای یخ کردم بانو...واقعا سلامتی مهم تر از هر چیزیه..بنده خدا این همه اذیت شد..حتما حکمت خدا به اینه که بچه نداشته باشن..بچه یه قسمت از زندگیه اما نبودش نباید باعث بشه که خود ادم از بین بره و اینطور به بدنش اسیب برسه.. ما حکمت کار خدا رو نمیدونیم واقعا...ایشالله حالش خوب بشه...

ساینا

من خیلی ناراحت شدم..اخه بنده خداگناه داره...درسته دیگه نمیتونه مادر بشه اما همه چیز به مادر شدن نیست الان سلامت خودش اینطور به خطر افتاده ... خدا خودش کمکش کنه حالش خوب شه.. سلامتی خیلی مهمه

بهار

[ناراحت]ایشالااااااااااااا هم جسمش خوب شه همه روحش آمیییییین [اوه][ناراحت]

ياسمين

واااااي موهاي تنم سيخ شد خيلي غم انگيزه طفلي آخه چه گناهي كرده خيلي ناراحت شدم ايشالله خودش زودي خوب بشه

poune

خدایا در همه حال کنارمون باش وبذار گرمای آغوشت رو حس کنیم از ناراحتی نمیدونم باید جی بگم

ياسمين

منم اينجا كامنت گذاشته بودم بانو جان نيس الان!

لیا

خیلی ناراحت کننده است .خدا به خودش و شوهرش رحم کنه و ارامش بده

رضوان

خانومی حال همسایه تون چطوره؟

شکیبا

ای وااااااااااااای بیچاره این همه سختی کشید حالا هم که رحمش تخلیه شده چه به سرخودش اورد طفلک

مبینا

بنده خدا.ایشالا خدا بهش صبر بده.[ناراحت] چقدر ادم ناراحت میشه