گوشواره قدیمی

وقتی دستاشو دور کمرم می گیره و سرش رو می ذاره روی سینم.... چشمام می افته به گوشواره هاش..

می رم به 20 سال پیش... اون موقعه که خواهرم ازدواج نکرده بود ... من و خواهرم (تای قولم) کوچیکتر از این حرفا بودیم و چشممون به این خواهرمون بود که همیشه به خودش می رسید.. همیشه تو جعبه لوازمش... چند مدل گوشواره داشت که با لباساش ست می کرد.. ما هم اون موقع عاشق این چیزا بودیم... اما اصلا اجازه نداشتیم دست بزنیم به جعبه اش... یه گوشواره داشت رنگ بنفش... شکلش لوزی تپل بود با یه ضربدر طلایی... چون رنگش جیغ تر از بقیه بود... همیش تو چشم می اومد و تو صورت قشنگ بود...

حالا همون گوشواره تو گوش دخترش بود... که با پیراهن حریر یاسی رنگش سِت بود...

می گم وااااای این گوشواره مامانته؟؟؟...

سرش رو برمی داره از رو سینم ... دست می زنه به گوشواره اش... می گه برای مامانم بود... حالا برای منه...

می گم بقیه گوشواره ها رو هم بهت داده؟؟؟... یادمه یه عالمه گوشواره داشت...

لباس حریرش رو می گیره و یه چرخ می زنه... می گه بله همش برای من شده...سرش رو کج می کنه و با یه حالت شاکی می گه... من دخترشم به من نده ... می خواد برای کی بزاره!!!!!

دست می کشم به موهاش ... دوباره دستاش رو دور کمرم می گیره...

 

پی . اس: با اینکه گوشواره ها بدلی بودن... اما تو نگهداریشون حرف نداشته.. انگار نو بودن...

پی . اس: هی روزگار خیلی سریع داری رد می شی ... یه کم آهسته تر برو...

 

/ 50 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

چقدر خانومانه :)

سولماز

سلام بانو جان یعنی میشه من یه روز گوشواره های بدلی خودم را تو گوش دخترم ببینم نمی دونم[رویا]

دردونه

سلام با نو جون.. دستت درد نکنه چه ساعت قشنگی مبارکش باشه چقدر خواهرت خانومه گوشواره ها رو نگه داشته تا به دخترش رسیده..

عشق من

وای چقدر قشنگ بود حس گفتنت , خواهر زاده خیلی احساس خوبی به آدم میده مخصوصا وقتی بغلش میکنی و لپاشو گاز میگیری اگه دختر باشه که عالییییییییی[گل]

مُ مُ

چیزای خیلی کوچولو که رنگ و بویی از گذشته ها داره ، خودمونم مثل اون دختر و بچه های نازکش و عسلی شیطون میکنه ، کودک درون رو میگم !! منم عروسک باربی و فانتزیام رو نگه داشتم [رویا]

آرنیکا

آخی... بانو خواهرت متولد تیر هستش؟

نگی

ماشالا چه زبونی خدا حفظش کنه.. چیزای قدیمی یه مزه ی دیگه ای داره...

بیتا

چرا نداره عزیزم! یه یاد ایام کودکی! [نیشخند]

بیتا

یادت رفته بچه بودی چه قد دلت میخواست اون گوشواره ها رو یه بار یه گوشت بزنی!؟[شیطان]

ماه پیشانو

به به فکر کنم جای خیلی خوبی اومدم. [لبخند] می رم که بقیشو بخونم!