با مـــــادرم

مامان دو روزه مرخص شده....

حالا پیش خودمونه.... تو خونه خودش می خوابه...

حالا آرومه و دیگه دردهای طاقت فرسا نداره...

دیگه هیچ پمپ و شلنگ و دم و دستگاهی بهش وصل نیست...

می تونه بدون کمک راه بره... اما با گردنبند و کمربند مخصوص ..

خداروشکر دکترش از عمل خیلی راضیه...

تو همین یک هفته می شه بهبودی رو تو بعضی قسمت ها دید...

دست ها و پاهاش راحت تر حرکت می کنه و خودش راضیه...

دو شبه میام پایین و پیش مامان می خوابم.... خواب که نه ... مواظبشم.. گاهی گردنبندش رو باز می کنه... که باید سرش رو حرکت نده...

برای نشستن باید کمکش کنیم...

دو شبه حامد تنها می خوابه... :(

امروز (8 آبان) تولد پر^گل بود (دختر خواهرشوهر)... خونه مادرشوهر مراسم تولد گرفتن... که من عذرخواهی کردم و مراسم عصر رو نرفتم.... وقتی حامد اومد با هم رفتیم ... خوب بود و خوش گذشت... اما دلم پیش مامان بود ... دومین نفر بودیم که خداحافظی کردیم... (همه بودن از عمه ها و عمو و خانواده شوهر خواهرشوهر)

دیشب بازی بازی خوابیدم.. درواقع اصلا نخوابیدم...

امشب هم الان که ساعت 2 و ربع هنوز بیدارم.. لپ تاپم رو اوردن و مشغولم...

هر چند که مامان خیلی اصرار کرد که برم خونمون... اما دلم نیومد....

هنوز به مراقبت نیاز داره...

فردا شب بله برون دعوتیم.... اولین باره برای بله برون یه نفر دیگه (پسرعمه حامد) دارم می رم....

 

پی .اس: بازم ممنون از دعاهاتون و احوالپرسی هاتون... یه دنیا تشکر ... به خدا خیلی مهربونین... قلب

/ 29 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل اشیانه عشق

خدا رو شکر حال مامانت خوبه. عموی من بیماری سختی داشت که از دستاش شروع شد و متاسفانه به فلج کل بدن ختم شد و در نهایت فوت شد.[گریه] برای اونم تنگی کانال نخاعی تشخیص داده بودن که بعدا فهمیدم تشخیص اشتباهی بوده و با اینکه این دو تا بیماری علائم شبیه به هم دارن ولی عمل براش سم بوده. باز خوبه که حال مامانت رو به بهبوده. خد ایشالله سایه اش رو بالای سرتون نگه داره. این ÷ست خاطرات بدی رو برام تداعی کرد...

سپیده (باران عشق)

فقط خدا می دونه که وقتی فهمیدم مادرت اینطوری مریض بوده و تو اصلا در این مدت اچیزی ازش ننوشی و خودتو از درد و ناراحتی سبک نکردی ناراحت شدم.... چقدر تو خودداری دختر... درسته ما کاری ازمون بر نمیاد ولی می تونیم پیش خدای مهربون دعات کنیم که... نمی تونیم؟ خداروشکر که عملش موفقیت آمیز بوده...خدا رو صدهزار بار شکر....

سيندخت

خدا رو شکر... ايشالا هميشه سلامت باشن

اسمارتیس@رها

الهی شکر که مامانت بهتره ایشاا... زودی دوران نقاهت هم تموم شه و خوبه خوب شن خیلی ناراحت شدم براشون خدا سایه ی همه ی پدر و مادر ها رو رو سرمون نگه داره

اسمارتیس@رها

الهی شکر که مامانت بهتره ایشاا... زودی دوران نقاهت هم تموم شه و خوبه خوب شن خیلی ناراحت شدم براشون خدا سایه ی همه ی پدر و مادر ها رو رو سرمون نگه داره

مریم

بانو خدارو شکر که حال مادر خوبه[قلب]

اعظمـ

:*

غزل

واییییییییی عزیزم خیلی وقته نتونساتم بهت سر بزنم انشا... مامان خیلی زود خوب بشن عزیزم

صحرابانو

بانو جان ميدونم سرت شلوغه اما مادر چه طورن انشاله بهتر باشن [گل][گل] اين گل براي عيادت از مادرته

ستاره بانو

|به سلامتي بانو خوش باشي به منم سر بزن خوشحال ميشم فقط براي رمز آدرسش حتما بذار