خواب

بعد از سه ماه زنگ زده... می گه مثل شما بی وفا نیستم... یول

بعد از سلام و احوالپرسی...

می گه دیشب خوابت رو دیدم.. می گم خیر باشه...

می گه البته خواب زن که چپه...

خواب دیدم می گی از حامد جدا شدم.... بهت می گم آخه چرا؟؟؟؟... تو که این همه حامد رو دوست داشتی!!!!!... چقدر از مادرشوهرت تعریف می کردی!!!!!...

بعد می گه اونوقت یه خونه داشتی خوشگل... با کلاس... عالی... خیلی خونت بزرگ و خوب بود...

می گم حتما مهریه ام رو گرفته بودم!!! خنده

 

پی . اس: کلا این دوستم... خیلی به وسایل خونه و خود خونه اهمیت می ده...

پی . اس : مرسی دوستم که زنگ زدی... صدات آخر انرژی بود... ماچ

پی . اس: اشتباه نشه... اون کسی که خواب دیده.. یکی از همکارای قدیمم بوده... نه این دوستم... چشمک

 

 

/ 45 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل اشیانه عشق

اخه بانو چرا فضولی منو تحریک میکنی؟! حالا مهریه ات چقدره که باهاش همچین خونه ای میدن ها؟[نیشخند][خجالت]

رونالی

بانویی سلام ووووی با این خوابش!!! میگم چرا رمزو واسم تو وبلاگم خصوصی نمیدی نمیدونم چرا ایمیلم واست باز نشده

مهرگان

همه انرژی مثبت می فرستند این دوست شما هم خواسته محبت کنه [شوخی]

نگی

چه دوست باحالی! بعد این همه وقت زنگ زده ببینه جدا شدین یا نه اصلا چرا این خوابو دیده و اینااااااااا [مغرور]

صحرا بانو

عزیزم سلام مطمئن ام قسمت اول خوابش غلطه ولی قسمت دوم به زودی به حقیقت می پیونده و شما و همسر گلت به زودی میرید توی خونه خودتون [لبخند]اینو یوزارسیف بهم گفت

محیا

عجب دوستای بامرامی :)

مریم پاییزی

سلام بانو جون خوبی؟ ببخش که یه مدت سر نمیزدم کلا نت نمیومدم ولی الان پستایی که رمز نداشت و خوندم رمز پستات و بهم بده اگه دوست داشتی [ماچ]