دو خط حرف...

ساعت دیواری خونه از یک هفته بیشتره که خراب شده... اول فکر کردیم باطریش تموم شده... اما با تعویض باطری باز هم کار نکرد... 

ساعتی که از اول زندگیمون با هامون بود انگار دیگه کم اورده...

الان خیلی وقته که روی ساعت 7 استپ کرده... 

حامد می گه می ریم جدید می خریم... اما من دلم نمیاد... می گم بدیم درستش کنن...

حیفه!!!....

---------------

خواهرم و دخترش هنوز بیمارستانن!!!... زردی پایین اومده خدا رو شکر...

امــــــا....

دعا کنین براش...

خواهرم خیلی خسته و ناراحته...

---------

برای دوستان بلاگفایی به سختی می تونم کامنت بذارم... نذارن به حساب بی معرفتی و نخوندن...

---------

اون پایین وبلاگم... سمت چپ .. یه باکس قرمز جیغ هست!!!..

هستم اونجا...

بیشتر اوقات ..

در انتظار دوستان جدید...

یا

گفتگو با دوستان قدیم....

لبخند

---------

 

/ 35 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

عزیزم چه خبر از نی نی

مهرگان

خواهر خانومی خوبه ؟ یک چیز دیگه هم هست خمایت همسرش و رفتار اطرافیان / هر حرفی حتی از روی دلسوزی با روحیه مامان های تازه زایمان کرده می تونه بغض گلوی ادم رو بشکونه....

مامان خانوم وبابا بهرام جون

انشاالله زود زود خوب ميشه خواهرت رو واقعا از ته دل درك ميكنم جون من دقيقا تمام اين لحظات رو داشتم يه زني كه تازه زايمان كرده توى بيمارستان با نوزادش خيلي سخته اما تموم ميشه و ميشه جزو خاطرات كه وقتى واسه بهارش تعريف ميكنه لبخند رو لباش ميشينه مثل منو ايليا

lady m

مامانا همیشه نگرونن حتا برای یک عطسه بچه... ایشالا زودی میاد

ريحان

خاله شدن و قبوليت تو امتحان مبارك باشه دوستى انشاالله نى نى زودتر خوب ميشه و برميگرده خونه

مامان بردیا

سلام بانو ...تولد خواهرزاد عزیزت مبارک ...نگران زردی کوچولو نباش خیلی زود خوب میشه ...بانو برام دعا کن چشمام زود خوب بشن تا تند تند بیام بخونمت آخه لازک کردم ...[ماچ]

ستاره بانو

نمياي سر بزني خاله بانو نكنه مارو فراموش كردي[شرمنده]

گلی

ایشالا که زردیش خوب شده باشه تا الان حال خواهرتو درک میکنم [لبخند]

رضوان

خانومی حال نی نی چطوره؟مرخص شدن انشاله؟