زردی بهار!..

سه شنبه بود ... ساعت حدودای 3 بعدازظهر رفتم دنبال دختر خواهرم مدرسه.. (دبیرستانی) از اونجا با هم خوش خوشان با مترو رفتیم خونه خواهرم... همه جمع بودند... فرشته نازمون هم داشتن حمامش می کردن...

دمه غروب بابام تو گوش بهارمون اذان گفت...

تا آخر شب همه دور هم بودیم.. خودمون شام درست کردیم و عکس انداختیم و دور خواهرم و دخترش رو شلوغ کردیم..

از فرداش قرار شد نوبتی خواهرا بریم کمک مامان و خواهرم... (مامان با این کمردرد و دست دردش تنهایی نمی تونه نگهدار بچه باشه)

شنبه نوبت من بود...

می خواستم ساعت 7 صبح برم که مامانم زنگ زد و گفت نمی خواد بری...

بچه زردیش رفته بالا دیشب بردن بیمارستان و بستری کردن.. ناراحت شدم..

الان دو شبه که خواهرم همراه بهار تو بیمارستان هستن... بچه تو دستگاه مخصوص هست تا زردیش بیاد پایین...

دعا کنین براش...

حذف شد...

 

پی . اس: دیشب تا ساعت 1 و ربع داشتم miss word می دیدم... دختر فیلیپینی دختر شایسته جهان شد...

پی . اس: یه سری عکس برای همینطوری... :دی

اون درختی که تا نزدیک پنجره امون اومده بود بالا!!!... حالا کاملا خودش رو کشیده بالا و گل داده... منظره قشنگیه جلوی پنجره امون ... دست مامان و بابا درد نکنه...

یه شب با کمک حامد 4 تا پیتزا درست کردیم و بردیم پیش مامان و بابا و نوش جان کردیم...

اینم دستپخت حامد ... نیمرو پیتزایی ماچ

یه عصرونه خوشمزه.. با آب هندوانه..

پی . اس: برای آخر هفته برنامه ها داریم... خیال باطل

/ 30 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

ایشالا خیلی زود نی نی خوب میشه ....نی نی داداشه منم زردی داشت .البته داداشم نذاشت نی نی و ببرن بیمارستان و دستگاه اجاره کرد به اضافه یک پرستار...نی نی هم خیلی زود زردیش تموم شد و رفت.این که جای نگرانی نداره عزیزم .فکرکنم خواهرت خرما و موز تو دوران بارداریش زیاد می خورده

بهاره

یه وقت به خواهرت نگید شیرش کمه. من خودم به این نتیجه رسیدم که شیر تابع سلامت و ارامش روانی مادره! خواهرت بیشتر از بچه به مراقبت احتیاج داره.

گلبرگ

عزیززززم.. ایشالا هر چه زود تر حال بهار خانوم خوشگل خوب بشه.. نگران نباشین اکثر بچه ها دارن... به به چه پیتزاییی.. عییییین پیترا های بیرون شده.. دستورشو می دی بانو جونم؟

بازیگوش

عی جااااانم الهی زودتر از بیمارستان بیات خونه بهااار خاله[قلب] به به عصرونه تون منو کشت خووو[خوشمزه]

بازیگوش

الهی الان تو کامنتا دیدم خواهری اذیت شدهه ناراحت شدم....الهی زودتر این روزا تموم شهه[ماچ]

یلدا

دلم گرفت یاد روزای زردی امیرم افتادم وای که چقدر اشک ریختم دلم ریش میشد تو دستگاه میدیدمش متنفرم ازون چشم بنده خدا خودش همه نی نی ها و مامان باباهاشونو نگه داره بهارمونم زودی خوب میشه ایشالا دخملمون قویه[قلب]

یلدا

راستی منم میخاستم ماه اخر خنکی بخورم اما دکتر طب سنتیم نزاشت..گفت طبع تو سرده..زایمانت سخت میشه اگه سردی بخوری بعدشم این زیاد ربطی به تغذیه نداره گروه خونی من و همسر جز مستعدترین گروه خونیاس برای زردی بالاییه هم من بودم[لبخند]

اطلسی

الهی بگردم ایشالا زودی خوب بشه...نوزاد دخی خالمم همینطور بود.یواشکی خاله ها بش ترنجبین دادن زودی خوب شد...دخ یخالم و باباش نمیزاشتن!اونم شیرش خیلی کم بود. نمیدوسنتم سردی خوردن موثره

مامان دخترا

اون گل رو خیلی دوست داشتم و حس داشتن و تماشای گل رو جلوی پنجره خونمون! گوارا!

فانی

عاقا چرا بعضی اشپزیاتون رمز داره؟من آشپزی دوس دارم[ناراحت]