موبایل حامد

دو روز پیش که بیرون بودیم... وقتی برگشتیم خونه... حامد گوشی موبایلش رو که دراورد... با این صحنه مواجه شدیم...

من که یه آن وحشت کردم... گفتم خدایا یعنی چی؟؟؟... به حامد می گم چرا اینجوری شده... می گه خوب بود.. نمی دونم چرا اینجوری شده!!!!...

روشن می شه و کار هم می کنه... اما خوب مثلا نمی شه اس ام اس خوند چون این لکه سیاه که مثل خورشید گرفتگی می مونه رو صفحه است...

حامد هم عاشق این گوشیشه... از ریخت و قیافه اش معلومه چقدر تو دستش بوده...

 

پی . اس: حالا کسی می دونه این چرا اینجوری شده؟؟؟.... سوال

پی . اس: به خاطر یه دوست بسیار گلی ماچ ... رمزی نمی نویسم!!.. شهناز جان صفحه وبلاگم دیگه مثل قبل می شه... نیشخند

پی . اس: فردا اول اردیبهشت سر سالمونه... صاحبخونه نمیاد ببینیم چقدر می خواد بکشه رو رهن خونه.. (خدا کنه اجاره نگیره)... خیالمون راحت بشه...

 

/ 43 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگسینا

بانو جونم ! بهش ضربه خورده که اینجوری شده ! گوشی منم این مدلی نیست البته ولی همین جوری شده بود بردم درستش کنن گفتن ضربه خورده !

رونیک

خوب باز می شه با هاش صحبت کرد !

miss.mah*mah

آخی!! چی به روز این گوشی بیچاره اومده !!!! :)

مریم

بانو جون تا تولد حضرت علی چیزی نمونده چون این گوشی و خیلی دوست دارن برای تولدشون همین مدل و همین شکل و هدیه بخر [مغرور][مغرور] منم اهل گوشی نیستم معمولاً تا خراب نشن گوشی عوض نمی کنم.

باران

بهم سر نمی زنی عسیییییییسممممممممممم؟[ماچ][قلب]

دیدگاه

سلام.خوبید؟مطالب شمارو خوندم و یه آرزو دارم براتون: قبل ازهر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی. واگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد... واگر این گونه نیست تنهاییت کوتاه باشد... وپس از تنهاییت نفرت از کسی نیابی... اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی... برایت هم چنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی... از جمله دوستان بد وناسازگار... برخی نادوست و برخی دوستدار... که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد... وچون زندگی بدین گونه است... برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی... نه کم و نه زیاد درست به اندازه... تا گاهی باورهایت راموردپرسش قرار دهند... که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد... تا که زیاد به خود غره نشوی... وامیدوارم اگر جوان هستی... خیلی به تعجیل رسیده نشوی... واگر رسیده ای به جوان نمایی اصرار نورزی... ودر پایان اگر مرد باشی آرزومندم زن خوبی داشته باشی... واگر زنی شوهر خوبی داشته باشی... که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان... باز هم از عشق حرف برانی تا از نو بیاغازید... اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد... دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...