دل می نوازد
|
||
دستم و گرفته و داره خلاف مسیر پارک می ره... می گم اااا... چرا این سمتی می ری؟؟.. در پارک که اون وره؟؟؟...
می گه هوس کردم با هات چاکلت تی تاب بخورم!!!... می گم خوب خونه داشتیم می اوردی... می گه نه از اینجا می خوام بخرم!!!...
به سر خیابون که می رسیم... یک دفعه قنادی ناتلی رو می بینم... شصتم خبردار می شه چی می خواد بخره...
میگم ای شکموووو... حالا هوس تی تاب کردی؟؟؟!!!!...
وقتی از در میاییم بیرون... سه تا جعبه و یه کیسه دستشه... جعبه ها شیرینی هستن و داخل پلاستیک آجیل شور و آلوچه و آلو...
همه رو می ذاریم تو ماشین و یه جعبه کوچیک که توش 4 تا برش کیک رو با فلاکس و لیوان بر می داریم و می ریم سمت پارک...
رو یه نیمکت می شینیم...
یه کیک من انتخاب کردم... دو تا دسر هم خودش... دسری که اون انتخاب کرده زیاد چنگی به دل نمی زنه... وقتی گاز می زنه اخماش تو هم می ره... اما کیک شکلاتی من خوشمزه است... بهش می گم نمی خواد بخوری... بیا این کیکی که من انتخاب کردم رو بخور... خوشمزه تره...
وقتی بلند می شم از نیمکت... نگام می افته به درخت پشت سرم... خنده ام می گیره..
به حامد می گم نگاه کن ... چه بامزه کشیدن اینو...
کمی دور پارک قدم می زنیم و عکس می گیریم...
حامد می گه بیا از اینجا که ایستادیم تا در پارک بدوییم... می گم چرا؟؟؟... می گه شیرینی خیلی خوردم... بیا کالری بسوزونیم...
می گم باشه...
نمی دویم که اما تند راه می ریم.... گاهی عقب می افتم ازش ... یه نیمچه دو می رم و ازش می زنم جلو.. دوباره عقب می افتم... می گم قبول نیست قدم های من رو با قدم های خودت مقایسه نکن...
تو ماشین... پلاستیک ترشها رو می ذارم روی پام و از آلبالوهای ترش یکی می ذارم تو دست حامد دو تا خودم می خورم!!!!... گاهی هم یادم می ره بهش بدم.. می گم خودت بردار!!!...
دوتامون ملچ ملوچ می کنیم و می گیم وای چقدر ترشه!!!...
پی . اس: بله می دونم رژیمم... اما گاهی این شیطنت ها مزه می ده... 
پی. اس: خدا حاجت شکم رو زود می ده... همین امروز هوس شیرینی کرده بودم... 
پی . اس: مرسی از احوالپرسی هاتون... خدا رو شکر خوبم... 

دلم از این گوی های برفی می خواد...
تند تند تکونش بدم و تو دنیاش غرق بشم!!!...

پی . اس: بابا زنگ زده بهم که بلند شو بیا اینجا... مامانت سوپ درست کرده... می گه قرص خوردی؟؟؟... دکتر رفتی؟؟... می گم فقط یه دونه... می گه با یه دونه که خوب نمی شی.... ساعتی بخور... می گم چشم...
از وقتی خواهرم می ره سر کار... تا ظهر مامان و بابا هر دو تنهان... گاهی نمی رسم زنگ بزنم و دیر می شه... یا مامان زنگ می زنه یا بابا... 
پی . اس: سرما خوردم.. گلوم درد می کنه و صدام کیپ شده... 
دلم می خواد موقع آشپزی نمک رو از داخل کاسه با نوک انگشتام بریزم تو غذا!!!!..
مثل برنامه های آشپزی که تی وی نشون می ده!!!!...

اما ظرف نمکم استوانه ای و حتما باید با قاشق بریزم...
پی . اس: خسته و بی حوصله ام... 
خوندن ادامه مطلب به مادران حامله توصیه نمی شه... 
پی . اس: دیروز فیلم she's the man رو دانلود کردم... از همون فیلم هایی که می گن مخصوص تینیجرهاست... خوشم اومد... بامزه بود...(لینک دانلودش هم رو اسم فیلم کلیک کنید میاد)

پی . اس: اونوقت شب نشستم فیلم ایرانی هفت دقیقه تا پاییز رو دیدم.. یعنی از غصه هلاک شدم... چرا همش ما باید تو غم و غصه و گریه باشیم؟؟؟؟....
راستش آخرش هم نفهمیدم چی شد... 

عشق یعنی : تو ساعت اوج ترافیک .... زیر اون بارون قشنگ... من و بشونی تو ماشین گندت و ببری تا .......
بعد پشت چراغ قرمز یه مافین در بیارم و یه گاز من یه گاز تو بشه... بعد بقیه اش برای خودم باشه.. بعد که سراغش رو بگیری بگم تموم شد... 

پی . اس: هوسه دیگه... به هوای بیرون رفتن و تو خیابون گشتن... یه سر رفتیم قنادی ناتلی تو سهروردی و از این مافین و کیک شکلاتی گرفتیم...
پی . اس: هر موقع هوس بود که خبری نباید باشه!!!!... 
پی . اس: دوستانی که ازم رمز می خوان... لطفا در کنارش ایمیل هم بذارن!!... البته به دوستان جدید فعلا رمز داده نمی شه... 