دل می نوازد
|
||
زنگ می زنه و می گه اگه ناهار درست نکردی بریم خونه مامانم!...
قبول می کنم...
این روزها تنها چیزی که خیلی باهاش موافقم .... در رفتن از زیر غذا درست کردنه!!!!...
ساعت از 2 ظهر گذشته که سلانه سلانه می رم سمت خونه مادرشوهر...
به غیر از مادرشوهر و پدرشوهر کسی نیست... برادرشوهر و خواهرشوهر رفتن برای پرگ&ل خرید کنن...
بوی قرمه سبزی مستم می کنه.... تو دلم دعا دعا می کنم زودتر بیان تا ناهار بخوریم... (چقدر شکمو شدم... :دی)
در حال سالاد درست کردنم که میان...
بعد از ناهار حامد هم میاد... اما خورده نخورده دوباره لباس می پوشه و میره... هر چی می پرسم کجا .. جواب سربالا می ده و می گه بر می گردم..
یک ربع بعد وقتی میاد... خیلی خونسرد می گه رفتم خونه گلدونا رو آب دادم!!!...
داغ دلم تازه می شه و جلوی همه می گم حامد ترو خدا این گلدونات رو تمیز کن... تو راه پله زشته... همه برگاش می ریزه...
حامد هم داغ دلش تازه می شه و می گه پیچ امین الدوله ام خشک شده!!!!....
بعد از یک ساعت دیگه چشمام باز نمی شه... می گم بریم خونه...
می ریم خونه.. از در که می خوام برم تو... حامد جلوی در بغلم می کنه و می گه ببخشید دیر شد... روزت مبارک!!!!!!!...
گیجم ... نگاه می کنم به اطراف.... تو آشپزخونه پیداش می کنم...
می پرم بغلش و می گم مرسی عزیزم...
بعد از یک هفته کادوی روز زن من می رسه... یه ماشین ظرفشویی!!... مارک ایندزیت...

به چیزی که واقعا نیاز داشتم...
پی . اس: مرسی حامد جان... ایشالله من و نی نی جبران کنیم... 
پی . اس: عصر جمعه رفتیم مفتح... کم و بیش باز بودن... اما مدلی چشمم رو نگرفت... لباس های بارداریش که انگار هر کی حامله می شه 40 کیلوئه.... خیلی سایزشون کوچیک بود... 

بالاخره برای دختر جاریم یه هدیه خریدیم... 

همونجا حامد وقتی دید من طرحش رو دوست دارم.. برام اینو خرید.. البته بزرگتر از گل بالاییه.... اینم شد عیدی من...
.... مطمئنا دوستانی که تو فیس هستن عکس این گل رو روی سینه ام زودتر دیدن... 


پی . اس: با یه اشتباه پست بدون رمز منتشر شد...
نوش جون اونایی که خاموشن... 
دارم تلفنی باهاش صحبت می کنم و غذا رو هم می زنم..
یکدفعه می گه... راستی بانو یه سورپرایز دارم برات امروز!!!!.... می گم برای من؟!!!.. چی هست؟...
می گه اگه بگم که دیگه سورپرایز نیست....
می گم ترو خدا ... بگو دیگه...
می گه می دونی که نمی گم... میگم یه کوچولو!!!!... اولش رو بگو!!!!.. می گه اصلا...
می خوام سورپرایز بشی...
خیلی قسمش می دم.. اما نمی گه..
فقط می گه البته چیز مهمی هم نیست..... چند ماه پیش بهم گفته بودی... حالا تونستم برات بخرم!!..
هر چی فکر می کنم چیزی یادم نمیاد...
می گم ترو خدا اومدی میاری؟؟... من منتظرما...
می گه حتما...
انتظار می کشم و فکر می کنم...هر چی فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم...
اما! یه ذوق خاصی دارم..
وقتی میاد... چشمام دستاش رو جستجو می کنه... اما خالین!!!...
می گم حامد یادت رفت بیاری!!!...
می گه ای واییییی بانو ببخشید... شب میارم!!!!...
آتیشی می شم... حرصی می شم... قهر می کنم... هی میاد دور و برم...
می گم اگه معنی انتظار رو می دونستی... الان من روتو انتظار نمی ذاشتی...
می گه بانو نامردی نکن دیگه... قول می دم شب بیارم...
می گم اصلا دوست ندارم.. (این جمله یکی از جمله های خاص منه... :))
می گم حداقل بگو چی هست... می گه نمی تونم بگم.. یه کم صبر کن...
باهاش سرسنگین می شم...
ناهار می خوره...
غروبه...
با موبایلش داره صحبت می کنه... اخم کردم... می گه سلام قربان!!... الان میام خدمتتون... شک می کنم بهش... وقتی از در می ره بیرون... سریع آیفون روشن می کنم... دوستش پشت در ایستاده... یه کیسه هم دستشه!!!!...
یه چیزی تو ذهنم جرقه می زنه... اما با خودم می گم نـــــــــه... امکان نداره!!!... قرار گذاشته بودیم که امسال از خیر خریدنش بگذریم...
سریع ایفون رو خاموشم می کنم و میام رو مبل می شینم...
نگاهم به تلویزیونه... اما حواسم نیست... حالا لبخند رو لبامه... و هیچ رقمه نمی تونم جلوش رو بگیرم...
می دونم برام خریده...
وقتی میاد بالا.. پشت سرش قایم می کنه و لبخند می زنه...
دیگه طاقت نمیارم... می رم سمتش با لبخند می گم خیلی بدی حامد...
می گه حالا بد شدیم دیگه... اشکال نداره...
می گم مگه قرار نبود اصلا نخریم...
می گه نتونستم برات گزینه اول رو بخرم... دیگه ببخشید این رو امسال ازم قبول کن...
می پرم بغلش و بو/س/ش می کنم... می گم عاشقتم دیوونه...
وقتی دستم می گیرم باورم نمی شه ... می گم نمی دونی چقدر دوست داشتم که داشته باشمش...
می گه خدا رو شکر که تونستم برات بخرم...
پی . اس: این خاطره برای اوایل بهمنه... مربوط به همون پست عکس های متفاوت...
(پست رمزیه و دیگه نمی تونم رمزش رو به کسی بدم... لطفا درخواست رمز نکنید)
پی . اس: کادوی سورپرایز من یه دوربین کانن eos 600 D می باشد... 

پی . اس: می گه کادوی ولنتاینت هم باشه دیگه؟؟؟... می گم ولن چیه!!... ما که درگیر برنامه و جشن و این حرفا نیستیم... هر موقع که دوست داشتیم برای هم کادو می گیریم.. در ضمن همین این برای سال دیگه هر جشن و مراسمی رو جوابگوئه... 
پی . اس: امروز همین جوری دلم خواست شارلوت بستنی درست کنم... بدون تزیین ... خوشمزه بود...
پی . اس: ادامه مطلب هم داریم... 
از وقتی که شنیدم بارداره مدام در حال یادآوری به حامد بودم که هر چه زودتر بریم و یک هدیه برای کوچولوش بخریم!!!...
و حالا تقریبا یک هفته به بدنیا اومدن خواهرزاده اش گفت بریم و بخریم...
تو مسیر بودیم تا برسیم به کریمخان... بهش پیشنهاد دادم یه پلاک و ان یکاد بگیریم.. سریع گفت نه!!!...
تقریبا همه مغازه ها رو گشتیم... می خواستیم یه تو گردنی شیک و دخترونه باشه... نمی دونم چرا همش به دنبال پروانه بودم... اتفاقا مدل های قشنگی هم می شد پیدا کرد... اما موقع قیمت گرفتن... رقم ها خیلی بالا بود!!!...
تا اینکه تو یه مغازه... یه پلاک دیدم که و ان یکاد روش نوشته بود... قشنگ بود... به حامد نشون دادم... اونم خوشش اومد...
اینم هدیه دایی و زندایی کوچیکه به پر^^گل خانومی که هنوز به دنیا نیومده...

اصرار می کنه که خودت هم یه انگشتر یا هر چیزی که دلت می خواد بردار... اما من نمی خوام... می گم نه ... بعدا هم می شه خرید.. الان که مناسبتی نیست... می گه مگه حتما باید مناسبت باشه!!!... اصلا من دوست دارم الان برات بخرم...
می گه اصلا جریمه اون انگشتری که گم کردی... الان یه انگشتر یاقوت کبود بردار!!!!...
خنده ام می گیره... می گم به جای اینکه دعوام کنی... برام تشویقی هم می خری...
و این هم می شه برای من!!!!...

مرسی حامد جــــــــــــــــــــون... 
رو دور خرید افتادیم ... یه عطر می خرم ... بوی محشری داره... خنــــــــــــک... عاشقش شدم...
وقتی می زنم به پوستم ... می گه از اون عطرهاییه که رو پوستت می شینه...

اسمش Lanvin Eclat 
پی . اس: یه موضوع!!!... من با این ایمیل "bano.life@yahoo.com" تو فی^^س بو^^ک صفحه ندارم... نمی دونم یه سری از دوستان یا من رو سرچ کردن یا دعوت نامه فرستادن که برام از طرف ف.ب ایمیل میاد.. و البته اسمشون هم تو متن ایمیل هست... که متاسفانه من هیچ کدوم رو نمی شناسم... 
پی . اس: اگه عکس هایی که می ذارم یه مقدار از لحاظ رنگ بی کیفیته و تفکیک شده است... دلیلش اینه که با پسوند gif ذخیره می کنم تا موقع نشون دادن سریع باز بشه... 
پی . اس: کادوی روز مرد به حامد یه ساعت مارک گوجی هدیه دادم... برای بابای خودم و حامد هم هنوز چیزی نخریدیم.. البته هر دو باباها روز عید نیستن... بابای خودم اون روز رو عید گرفتن برای مادربزرگم.. و پدرشوهرم هم چهلم پدربزرگ حامد هست... و هر کدوم سمت دیار خودشون هستن...
پی . اس: بقیه اش ادامه مطلب... خواهشا مامانا نرن... خطره داره... 
پی . اس: می گم چرا اینقدر حساسین به این کلمه هوس من... مگه اشکالی داره من گاهی حوس بنویسم؟!.. آیه قرآن که عوض نمی شه... 
پی . اس: هفته پیش از طریق نت یه پک فیلم سفارش دادم.. فکر نمی کردم بفرستن... اما امروز به دستم رسید... 88 تا فیلم تو 15 تا دی وی دی... به قول حامد تا یه سالم تضمینه... هر ازگاهی از فیلم هایی که دیدم می نویسم.. 
ادامه مطلب
دلم برای مامانم تنگه.... دوست دارم بغلش کنم و حسابی ماچ ماچیش کنم... 
چشمام هنوز خواب آلوده که گوشی رو بر می دارم و شماره مامان رو می گیرم... با انرژی جواب می ده... خواب از سرم می پره... منم با انرژی می گم سلاااام... خوبی؟؟... مثل همیشه پیش قدم می شه برای تبریک گفتن عید.. می گه عیدت مبارک... روزت مبارک...
می گم روز خودت مبارک ... خوش می گذره؟؟؟... می گم مامان خسته شدیم چرا نمیایین؟!!!... می گه من که از خدامه بیام... بابا اومده وطنش نمی خواد دیگه بیاد... می گم ترو خدا بیایین دیگه... دلمون پوسید...
معلومه دارن راه می رن... می گم مامان کجایین؟؟؟... می گه تو دشت داریم راه می ریم...
می گم آخیه.. خوش به حالتون...
می گه بابا جایی کار داره... انداختیم از تو دشت بریم...
بعد صدام رو می کنم اندازه بچه ۵ ساله و با خوشحالی می گم... مامان من کادو گرفتم.. می گه اااا مبارکت باشه... همونه که اینقدر خوشحالی... 

پی . اس: اولین بار مقداری سیب زمینی بدون روغن ریختم داخلش ببینم واقعا بدون روغن سرخ می شه یا نه... که خوب بد نشد... یعنی دیگه از اون همه روغن خبری نبود و در عین حال حسابی پخته و سرخ شده بود...

پی . اس: دیشب خونه مادرشوهر بودیم.. از کادوی ما حسابی استقبال شد... 
پی . اس: به غیر از همه اون تبریکا... تبریک دختر خواهرم (سوم راهنمایی) حسابی به دلم نشست... فکر نمی کردم زنگ زده باشه برای تبریک روز زن... 
پی . اس: حال ماهیمون خوبه (-: ... بعد از اینکه حامد اومد... یه قاشق مرباخوری آبلیمو ریخت تو آبش... یه دفعه ماهی انگار شوک بهش زده باشن... اینقدر ورجه وورجه کرد .. حالش خوب شد... اما دوباره دیروز بعد از اینکه آبش رو عوض کرد دوباره بی حال شد و همش کج می شد... یکی از دوستان به اسم آیسان.. برام نوشته بود که تو آبش کمی نمک بریزم.. منم سریع کمی نمک ریختم.. و تا الان حالش خوبه خوبه.. و برای خودش تو تنگ آبیش می رقصه...
.. مرسی از دوستانی که راهنماییم کردن...
پی . اس: دیروز خونه مادرشوهر بودم... عصر تا نزدیکی های غروب با خواهرشوهرم یه قابلمه پر دلمه برگ مو برای شام پیچیدیم... یه قابلمه کوچیک هم برای خودم اوردم.. یعنی خواهرشوهر و مادرشوهر اصرار کردن که ببر... اینقدر خوشحال شدم... آخه عاشق دلمه برگ موام...
پی . اس: کادوی روز مادر رو خریدیم.. زنگ زدم به می شاپ و یه غذاساز همه کاره Bullet Express برای مامانم (که با خواهرا و برادرم بهش می دیم) و برای مادرشوهرم آبمیوه گیری سفارش دادم.. و سریع برام اوردن...
پی . اس: چند روزیه افتادم تو خط دانلود فیلم و سریال... از جمله فیلم هایی که تا حالا دانلود کردم...
American beauty ... عادی بود...

How Much Do You Love Me ... با اینکه بازیگرش مونیکا بلوچی بود... اما فیلم واقعا افتضاحی بود.. اصلا خوشم نیومد...

Little Children ... قشنگ بود... دوست داشتم...

Atonement ... این فیلم رو که ممو معرفی کرده بود... عالی بود...

و سریال game of thrones که تازه دو قسمتش رو دانلود کردم... قشنگه...

پی . اس: هدر و رنگ قالب رو عوض کردم... دوستشون دارم... 
پی . اس: متن پروفایل هم تغییر کرد... 
پی . اس: خوشحالم همه از این توپک ها خوششون اومده... 
پی . اس: به عکس های گالری اضافه می شه...
به بهونه ولنتاین کادوهای مورد علاقه امون رو برای هم می خریم.... 
حامد برای من یه گوشی htc می گیره...

و من برای حامد هدست بلوتوث

بی نهایت سبکه و اصلا گوش رو خسته نمی کنه... (7 گرم)

مرسی عزیزم... گوشی همونی بود که می خواستم... 
ساعت 2 بعدازظهره که برای خرید هدیه تولد از خونه میاییم بیرون... حامد پیشنهاد می ده بریم خیابون بهار... اما من می گم مغازه نزدیک خونه خواهرم همون لباس ها با قیمت پایین تر می تونیم پیدا کنیم..
می ریم اونجا... اما انگار موقعه ناهارشونه و با اینکه چراغ های ویترین روشنه.. اما در ورودی بسته است.. یه مغازه کوچیک تر اون ور خیابونه...
فروشنده با روی باز ازمون استقبال می کنه... می خواستیم برای بچه های جاریم (3 تان با سایزهای مختلف) لباس بخریم.. اول بزرگه که دختره و تولدش تقریبا یه ماه پیش بوده... دومی خواهرش که 7 سالشه و اونم تولدش دو هفته پیش بوده... و آخر پسر جاریم که 6 سالشه و امروز تولدشه... که تولد گرفته.. (تاریخ تولد اون دو تا رو من نمی دونستم.. حامد هم دیر گفت.. به خاطر همین با این یکی گرفتیم)
بعد از خرید حامد می گه بریم نایب ناهار بخوریم....
پاتوق ما نایب ولیعصره.. با هزار مکافات ماشین رو دو کوچه بالاتر پارک می کنیم... همین که وارد رستوران می شیم... از انبوه جمعیت در باز نمی شه... همون آن حامد بر می گرده .. منم به دنبالش..
تصمیم می گیریم بریم نایب وزرا...
اونجا هم شلوغه ... اما خوبیش اینکه جا هست برای انتظار... می شینم روی یه مبل...
روبروم یه باغچه پر از بامبوهای بلنده... یه آرامش خاصی داره... بالای سرم چراغ های رنگی روشنه...(این عکس قدیمیه... دکورش الان فرق کرده و کلاسیک تر شده)
حامد که رفته تا اسممون رو برای رزرو بده بر می گرده و کنارم می شینه... اینقدر جام راحته که با اون آهنگ ملایم خوابم گرفته... و آدمهایی که غذاشون تموم شده و از جلوی ما رد می شن ... مثل یه فیلم می مونه برام...
به حامد می گم دقت کردی هر کی یه مدله..
یه پیرزن با یه پیرمرد...
یه زن با پاشنه های بلند (به جون خودم فکر کنم 15 سانت بود)... که خیلی راحت هم راه می ره.. به حامد آروم می گم اونو ببین.. من که دارم نگاهش می کنم تعادلم رو از دست می دم چه برسه به اینکه همچین کفشی رو هم بپوشم...(البته از این نوع پوتین های به سقف رسیده خیلی بود)..
یه زنه که خیلی تپلی بود با این حال کفشی پوشیده بود که تمام وزنش رو داده بود به انگشتای پاش... (به خاطر همون پاشنه بلند)... و خیلی های دیگه
ناهارش رو نپسندیدیم... فکر می کردیم خیلی بهتر از نایب ولیعصر باشه.. اما اونجا غذاهاش بهتره.. رسیدگی بهتره... اما اینجا اینطوری نبود... زیاد خوشمون نیومد..
پی . اس: تولد امشبه... برادرشوهر و جاری همه رو برای شام به سالن دعوت کرده بودن.. که به خاطر اینکه حامد نبود... منم نرفتم.. (کلا هر جا حامد نباشه منم نیستم.. اینو همه فهمیدن)
پی . اس: ممنون از دعاهای خوبتون.. خدا رو شکر عموم بهتره... فکر می کردیم یه سکته رو رد کرده... اما فقط کمبود خون شدید داره... بابا که رفته بود عیادت می گفت حالش بهتره...
پی . اس: یه سی دی بازی گرفتم از خواهرزاده ام... که 100 تا بازی داره... آی دارم حال می کنم با این بازیهاش... سرگرمم کرده شدید.. 