دل می نوازد

طالقان

اول می خواستیم بریم شمال... حامد آخر شب پشیمون شد... گفت این همه بکوبیم بریم و یه روزه برگردیم.. اینجوری مزه نمی ده!!!!...

می گم می دونستم دلت نیست بریم!!!!...

دو سه تا جا من می گم... اما بعد خودم پشیمون می شم!!!.... جلوی آینه ایستاده و داره موهاش رو برس می کشه... می گه بریم طالقان؟؟.... میگم طالقان!!!.. نمی دونم اگه تو حرفی نداری... بریم...

شب فیله مرغ ها رو تو مواد می خوابونم و می ذارم فریزر... سبد پیک نیک دونفره امون هم جمع می کنم...

موقع خواب.. می گه بیا خودمون رو اذیت نکنیم... صبحونه بخوریم بریم.. می گم باشه...

بعد از صبحانه ساعت حول و حوش 9 که راه می افتیم... می دونستیم بعد از کرج... اما نمی دونستیم که 60 - 70 کیلومتر فاصله است تا کرج!!!!!!....

هر چی می رفتیم.. انگار جاده کِش اومده بود... تو اون گرما ... نمی رسیدیم...

ساعت 12 ظهر که می رسیم به جایی که نوشته به سمت مرکز شهر طالقان.. همین طور که جاده رو می ریم... سمت چپ یه دریاچه خیلی قشنگه... حامد می پیچه تو فرعی و می ره سمتش... شلوغه... اما یه جای خوب ... زیر یه درخت که سایه اش رو  تا آخر ازمون نگرفت... پیدا می کنیم...

حامد استراحت می کنه و من سالادشیرازی درست می کنم... حتی نعنا هم اوردم!!!...

حامد ذغال رو آماده می کنه و من جوجه ها رو سیخ می کنم...

ناهارمون حسابی بهمون می چسبه... کلا ما هر موقع دونفری با هم جایی رفتیم بهمون چسبیده!!!...

بعد از ناهار یه جفت چایی خوشمزه... و بعد استراحت دوباره...

دیگه گرما اجازه نمیده بیشتر بشینیم.. خیلیا تو دریاچه هستن و دارن آب تنی می کنن... این وسطه هم ماشین گش*&ت و نیرو؟؟ی انت؟؟ظامی می چرخه و هی بوق و سوت می زنه... یه جورایی حرص درمیاره...

بساط رو جمع می کنیم و میاییم سمت تهران...

ساعت 5 بعدازظهر تهرانیم.... هر دو خسته و گرممونه... اما حامد می ره سمت سینما آزادی و برای ساعت 12 شب بلیط رزرو می کنه... برای فیلم ورود آقایان ممنوع...

 

پی . اس: اسم این دریاچه رو نمی دونم چی بود!! خنثی

پی . اس: هر دومون به این نتیجه رسیدیم.. که اصلا صرف نداشت این همه راه رو بیاییم از تهران بیرون.. هواش هم زیاد فرق نداشت با تهران... اوه

پی . اس: فیلم ورود اقایان محشر بود... چشمک

پی . اس: ادامه مطلب!..


 

ترکیب رنگ ها زیباست...

+ bano ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment دلنواز ()