دل می نوازد

تئاتر سیاه!

ماشین رو روبروی تالار وحدت پارک کردیم... تا ولیعصر پیاده رفتیم... دنبال مغازه کفش فروشی R&W بودیم... کفشاش عالیه.... حامد یه کفش راحت انتخاب کرد و خریدیم.... دو تا تاپ هم برای خودم خریدم...

خیابون رو رد کردیم و وارد پارک دانشجو شدیم.. کلی آدم جمع شده بود دور یه میدون مانند و یه نفر هم از پشت بلندگو یه مرثیه می خوند... مسیرمون بود... از کنارشون رد شدیم... تئاتر خیابانی داشتن اجرا می کردن... کمی ایستادیم و تماشا کردیم...

اما یه جوری بودن... همه آدمای تو تئاتر لباس سرتاسر مشکی پوشیده بودن... حتی نقاب مشکی زده بودن... از اینا که دزدا می رن دزدی فقط چشم ها و بینی و لبشون پیداست... بعد روی سرشون... با نوارهای قرمز مو درست کرده بودن... یه جورایی نچسب بود... یه نفر هم با لباس سفید بالاتر نشسته بود و یه چیزایی می خوند.. گویا برای پسرش می خوند... ناله می کرد... کم مونده بود شیون کنه و گریه سر بده... آدمای سیاه وسط میدون... با آهنگی که گذاشته بودن... حرکت های موزون می کردن...

حامد اروم درگوشم گفت... می خوایی وایسی ببینی؟؟؟... گفتم نه بریم..

تو مسیری که می رفتیم هنوز صداشون می اومد و می شد حتی برگشت دید... دم دکه ایستادیم تا حامد دو بطری آب بگیره.. دوباره برگشتم نگاه کردم... چیزی نمی فهمیدم از حرکاتشون...

به حامد می گم چرا رنگ سیاه؟؟؟... چرا آهنگ غمگین؟؟!!!!... چرا گریه؟؟؟!!!!... مگه ماه محرمه؟؟؟... کم مردم خودشون گریه دارن!!!... کم ناراحتی دارن!!!... ما که تو یه ماه شاد و عزیزی هستیم...

فقط سرش رو تکون می ده و می گه عزیزم اینجا ا***ی**ر**ا**نه...

پشت می کنیم بهشون و اینقدر دور می شیم که صدای ناله مرد دیگه نمیاد.. به شیرینی فروشی آق بانو که می رسیم... حامد پیشنهاد می ده بریم داخل... چند تا برش چیز کیک همراه با دسر ... پشت چراغ قرمز کلی مزه می ده...

به اصرار حامد می ریم هفت تیر و دو تا مانتو هدیه من می شه... هدیه ای که زودتر از روزش برام می خره... ماچ

 

پی . اس: امروز قبض گاز برامون اومده... چیزی که برامون جالب بود... مبلغ پرداختی بود... :-) .. حامد می گه عزیزم یه مقدار گاز مصرف کن خواهشا... خنده

پی . اس: امروز خواهرم و همسرش رفتن مکه... خیال باطل

پی . اس: فردا شب خونه جاری دومی دوعوتیم.. دو هفته ای هست که به منزل نو اسباب کشی کردن... خیلی برای این جاریم خوشحالم.. خونه ای که داشتن 38 متر بود.. و حالا یه خونه 75 متری تونستن بخرن... کلی الان تو خونه بزرگتر حال می کنن... لبخند

پی . اس: گوشی موبایلم دو هفته شاید هم بیشتر مدام خود به خود وصل می شد به اینترنت.. از بس رفتم تو تنظیمش و قطعش کردم.. خسته شده بودم... بدون هیچ پرسش و سوالی خود به خود وصل می شد... گاهی می دیدم مثلا تایم یه ساعته انداخته... مخم سوت می کشید... اجبارا تو حالت airplane mode قرار می دادم تا آنتن نداشته باشه و از دسترس خارج باشه... امروز رفتیم بازار موبایل ایران.. نمایندگی HTC .. چک کرد گفت مشکلی نداره.. هیچ نرم افزاری آپدیت نمی خواد بشه... گفتیم خوب پس چرا اینجوری می شه... گفت اشکالی نداره وصل هم بشه مشکلی نیست... حالا موندم قبض این دوره که بیاد مشکل دار بودنش رو نشون می ده یا نه!!!!!!! خنثی گوشیم htc hd mini

+ bano ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
comment دلنواز ()