دل می نوازد

سفر نیم روزه در تهران!

وقتی می شینیم تو ماشین... انگار به یه دوست قدیمی رو دیدیم.. یه حسی نسبت بهش داریم... می گم آخی حامد نگاه کن برای صندلی هاش روکش خریدن... می گه اره نونوار شده ...

ساعت ٨ صبحه و سفر شهری ما شروع می شه...

می ریم سمت پارکینگ بیهقی تو میدون آرژانتین...

خلوته... یه جوریه انگار هیچ کس نیست... بعد از پرس و جو متوجه می شیم که مرکز نقل و انتقال خودرو به شعبات دیگه انتقال پیدا کرده... با دیدن آدرس شعبه ها آه از نهادمون درمیاد...

شعبه ای که انتخاب می کنیم ... انتهای خیابون دماوند...

بعد از اینکه یه عالمه تو ترافیک می مونیم و خم و پیچ خیابون رو رد می کنیم... به یه صف طویل می رسیم برای ورودی...

بعد از پارک ماشین.. وارد یه سالن بزرگ می شیم... که تقسیم بندی شده... کارمون میوفته به یه خانوم.... همین که داریم می ریم سمتش حامد بر می گرده آروم می گه .. وایییییی نه خانومه... می دونم که دوست نداره کارش رو یه خانوم راه بندازه... (خداییش مردا بهتر کار راه می اندازن)... خانومه یه سری کاغذ می ده و انتقالمون می ده به جای دیگه... اول می ریم برای بازدید خودرو.. ماشین رو می بریم جایی تو همون محوطه که کارشناس ببینه... بعد واریز پول و خلافی ... که این دو کار رو قبلا حامد انجام داده.. و حسابی کارمون جلو می افته.. صف بانکش وحشتناک بود...

بعد از ۴۵ دقیقه بالاخره سند از رهن سایپا درمیاد و به اسم خودم خورده می شه... حامد می گه مبارکه بلاخره سند ماشین به نام خودت خورد... می گم ای بابا ماشین که برای یکی دیگه است... می گه باشه همین یه روز هم یه روزه...

از اونجا می ریم سمت پاسداران ... پیش دفتر  اسناد رسمی تا بنچاق رو تحویل بگیریم.. برای تحویلش باید مفاصاحساب شهرداری ببریم... دوباره میندازیم تو شریعتی و شهداری رو پیدا می کنیم ....

ساعت 1 ظهر بالاخره کار انتقال سند تموم می شه.... سفر شهریه ما هم تموم می شه... اوه

اینقدر تو ترافیک بودیم و گرما خوردیم ... بطری آب بود که هر دوتامون خالی می کردیم...

 

پی . اس: امروز شرق و غرب و شمال تهران رو طی کردیم... با این اوج ترافیک و کثیفیییییییییی.... مسیرها گویای این سفرند...

پی . اس: پرایدی که ما 4 سال پیش خریده بودیم.. لیزینگی بود و در اصطلاح در رهن سایپا بود... و ما سند نداشتیم... اون دفترچه کذایی اقساط باید تموم می شد تا ما می تونستیم ماشین رو بفرشیم.. قسطش که تموم شد ... برادرشوهر ازمون خرید... که خوب خودش گفت نیازی نیست بریم به نام بزنیم... حالا ایشون فروختن به همکارشون.. همکارشون هم برای مادرشون خریدن.. مادرشون هم گفتن که تا سند به نام خودم خورده نشه سوار ماشین نمی شم... این شد که ما اول باید کارهای اداری رو انجام می دادیم و از رهن سایپا خارج می کردیم و تازه سند به نام می خورد.. بعد هم باقی قضایا...

ماشین به نام من بود و در تمام مراحل باید حضور مالک رویت می شد... مژه

پی . اس: موقع برگشت حامد می گه دیگه به هیچ عنوان ماشین لیزینگی بر نمی دارم اصلا به دردسر و قسطایی که می دیم نمی ارزه... می گم 4 سال پیش عشقمون این بود که ماشین دار شدیم.. ماشینی که برای خودمونه... دوران نامزدیمون رو شیرین تر کرد... یادته... خیال باطل

پی . اس: یه سری عکس دارم باز هم خوردنی... نیشخند...

پی . اس: از همه دوستانی که برام دستور پخت مرغ رو گذاشتن تشکر می کنم... واقعا دستتون درد نکنه... اصلا انتظار نداشتم کسی در این مورد جوابم رو بده... خود اون کامنتا برای خودش دفترچه آشپزی مخصوص پخت مرغ می شه... نیشخند... دیروز یه سری از کامنتا رو دادم حامد خوند ... بقیه اش هم می دم بخونه... تا خودش هر دستوری رو که دوست داره انتخاب کنه... از خود راضی

+ bano ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
comment دلنواز ()