دل می نوازد

مرغ بی مزه

بعد از سه ساعت خیابون گردی و سر زدن به 3 تا پارک که هر کدوم یه سمت شهر بود و هیچ کدومشون جا برای پارک نبود تا نیم ساعت تو پارک بچرخیم ...

بعد از اینکه شاممون رو تو ماشین خوردیم.. با صدای بلند ابی...

بعد از اینکه حامد اصرار داشت که حتما باید من رو پارک ببره. و آخر سر یه پارک شلوغ پیدا کردیم و یه جای پارک برای این پسر گندمون...

بعد از این که یه جای آروم پیدا کردیم و نشستیم رو نیمکت.. حرف زدیم و حرف زدیم و توپ بازی دو تا پسر رو دیدیم که باباشون اصرار داشت که زودتر برگردن...و اونام گوش نمی دادن...

بعد از اینکه پارکبانه اومد و از جلومون رد شد و تو سوت خودش دمید و حدود 8 تا سرباز از لای بوته های جلومون... که روی سبزه ها دراز کشیده بودن .. اومدن بیرون و داشتن می رفتن!!!!!... که ما اصلا ندیده بودیم... 

ما هم قصد برگشت کردیم...

حالا تو ماشین بودیم و نزدیک خونه...

می گم ازت سوال می پرسم اما جون من راستش رو بگو... اخماش رو می کنه تو هم و می گه تو باز جون خودت رو قسم دادی...

می گم کدوم غذاهایی که درست می کنم رو دوست نداری؟؟؟...

می گه همه اش خوشمزه است...

می گم جونم رو قسم خوردمااااااااا...

می گه به خدا غذاهات خیلی خوشمزه است... مخصوصا استانبلی و اون کوفته دیروز... تو پخت لازانیا هم تو فامیل زبون زد شدی...

می گه چون قسم دادی... فقط ناراحت نشیا...

گوشام تیز می شن...می گم نه به خدا ناراحت نمی شم...

می گه فقط مرغات اصلا خوشمزه نیست!!!!!...

خنده ام می گیره... می گم نمی دونم چرا مرغایی که درست می کنم رو دوست نداری... از همه مدلی که بگی تست کردم.. اما اونی نشده که تو می خوایی...

می گه بی خیال می ریم مهمونی مرغ می خوریم..  خودت رو خسته نکن ... نیشخند

می گه جوجه هات عالی می شن... اما خوراک مرغت اونی نمی شه که من دلم می خواد... ابرو

 

پی . اس: یعنی مرغ رو باید چجوری بپزم که دوست داشته باشه؟؟؟؟....

پی . اس: این همه از صاحبخونه امون تعریف کردیم.. امروز رفتیم برای نوشتن کرایه نامه... ما فکر کردیم ایشون می خواد 50 تومن به کرایه اضافه کنه.. که اشتباه فکر کرده بودیم.. 150 تومن اضافه کرد... حالا 250 تومن کرایه می دیم... که البته کل پول رهن هم دستشه..

+ bano ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
comment دلنواز ()