دل می نوازد

ماهی قرمز تنگمون

هی می رفت و می اومد می گفت این گرسنه است... گناه داره... یه چیزی بده به این بخوره!!!.....

منم می گفتم بابا این چیزی نمی خواد... می کشیش... ولش کن...

غذا که می خورد وسط خوردن یه دفعه بلند می شد می رفت بالای سرش ... می گفت نگاه کن می فهمه می خوام یه چیزی بهش بدم می یاد بالا...

دیروز خواب بودم که انگار چیزی که می خورده رو به این هم داده.... امروز صبح که رفتم کتری رو آب کنم... به عادت یه نگاه به تنگ انداختم.. نبود!!!!!.... رفتم بالای سرش دیدم روی آبه و داره به سختی نفس می کشه...

اومدم به حامد که خواب بود گفتم.. خواب آلود از تخت اومد پایین و آب تنگ رو عوض کرد... گفتم بذار یه ساعتی تو یخچال بمونه... شاید بهتر بشه...

یه ساعت هم بیشتر موند... اما الان دیدم هی می ره پایین و هی میاد بالا... مثل اینکه نمی تونه طاقت بیاره..

اینم از ماهیمون که بیشتر از دو ماه نتونست بمونه...

 

پی . اس: البته تقصیر حامده... فکر کرده این سگ و گربه است که هر چی می خوره باید بهش بده...

پی . اس: عکس رو گذاشتم تا هر موقع حامد می بینه ... عذاب وجدان بگیره... نیشخند

پی . اس: لطفا حیوان دوستا نیان بگن بی رحم .. قاتل .. جانی... اوه

پی . اس: می گم هنوز آبشش باز و بسته می شه... دهنش هم همین طور... اما مثل عکس افقی شده ... کسی می دونه چی کار باید بکنم.؟؟؟!!!!

+ bano ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment دلنواز ()