دل می نوازد

نقاشی ام...

یه نامه خیلی قدیمی از برادرم داریم... که وقتی سرباز بوده برامون نوشته و فرستاده... این نامه مدتی دست من بود... هر موقع می خوندمش... کلی می خندیدم.. تو یه ورق کاهی که اینقدر خرچنگ قورباغه نوشته که خودش آخر نامه اش نوشته فکر کنم خودم هم باید با نامه پست کنم تا براتون بخونم...

حالا من و خواهرم قبلا براش نقاشی کشیدیم و براش فرستاده بودیم.. نوشته بود.. به بانو بگین حتما نقاشی بکشه و ادامه بده... حالا من نمی دونم برادر محترم بنده تو این نقاشی چی دیده که فکر کرده من باید نقاشی رو ادامه بدم..(هرچند که گرافیک خوندم و به نوعی به حرفش گوش کردم :))...

به نقاشیم نخندین... نیشخند... کوچولو بودم شاید اول دبستان یا کمتر...

عکس هم بزرگ گذاشتم تا با جزییات ببینید... حالا نقاشی من که خوبه... خواهرم سه تا خانوم کشیده همش رنگ زرد استفاده کرده.... حتی رنگ صورتشون هم زرد کرده... می گفت من نمی دونم چرا اینقدر از زرد استفاده کردم.. با اینکه الان خیلی بدم میاد از این رنگ...

 

پی . اس: تو وبلاگ قبلیم هوس کردم یه خط بنویسم... ببینم کسی می خونه اونجا رو یا نه... که خوب بعضی از دوستانی که اینجا بودن.. انگار اونجا رو هم هنوز دارن... و چندتا دیگه که تا الان.. گفتن خیلی خوشحالیم که برگشتی و ترو خدا بیا بنویس.. بغل.. 

پی . اس: یه افزونه اضافه کردم به فایرفاکسم که هر نوشته ای بدی سر همون تاریخ یادآوری می کنه... در واقع همون ریمیندر... بامزه است.. تو عکس نمونه نوشتم دوست دارم... چه خوشگل اومده پایین مرورگرم ... اون پاپیون هم لوگوشه...

پی . اس: امشب پای چوپان درست کردم... از وبلاگ سیندخت..

+ bano ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment دلنواز ()