دل می نوازد

من در نقش پلاک موتور

حامد می خواد بره آمپولش رو بزنه... می گه موتور پلاک نداره... تو بیا تا پلیس گیر نده!!...

می گم خوبه دیگه من هم پلاک موتورتم... هم کلاه کاسکت رو سر شما !!!!....

می خنده می گه پس زن گرفتم برای چی؟؟؟... برای این کارها دیگه!!!!... ابرو

تو درمانگاهیم تا نوبت حامد بشه و صداش کنن... هر کی از در اتاق قسمت برادران میاد بیرون می شله... از جوون بگیر تا پیر... حامد می گه نکنه خیلی بد می زنه همه از درد دارن می شلن... می خندم می گم می ترسی؟؟... می گه نه بابا...

بعد از چند دقیقه... خودم استرس می گیرم.. می گم می خوای پاشیم بریم... انگار درد داره... غش کرده از خنده...

آقایون زیادتر از خانومان...

می گم انگار صف خانوما کمتره... می خوایی من برم به جات بزنم .. شاید خوب شدی... نیشخند

 

پی . س: نمی دونم شرکت پرند رو می شناسید یا نه... چند هفته پیش خواهرم زنگ زد به شرکت و سفارش پک سی دیشون رو داد... براش فرستادن... عالیه... ٢٠ تا دی وی دی داره... تو یه پک زیبا... حتی دی وی دی آموزشی هم داره... که چه طور نصب کنید و چه طور استفاده کنید.. به غیر از اون دفترچه راهنمای کامل هم داره... اینم آدرسش ...قیمتش هم ٢٧ تومن می شه... اما ارزشمنده...

پی . اس: مامانم برام یه ظرف بخارپز خریده... خیلی باحاله... اندازه هر قابلمه ای می شه...

و .. ٢..٣..۴ .. این پره ها خیلی راحت از هم باز می شن و اندازه ظرفی قرار می گیرن که داخلش می ره... پایه داره و روی آب قرار می گیره...

پی . اس: جمعه شب که رفته بودیم بیرون.. عکس گرفته بودم که اینجا می ذارم.. شاید آخرین برف ٨٩ باشه...

پی . اس: سر این بفرمایید شام من فقط خندیدم... کارشون خیلی بچگانه بود... یعنی واقعا دغدغه اون خانوم این بود که دست این جلوش بود... مثل بچه ها که می خوان دیده بشن... خنده

پی . اس: فردا مراسم مادربزرگمه.. هم هفت و هم ختم رو یه روز گرفتن... پنجشنبه هم می رن سر خاک... احتمالا ما هم می ریم...

 

+ bano ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
comment دلنواز ()