دل می نوازد

اولین تلفن و اس ام اس من و حامد

یادمه سه شنبه بود... سر کار بودم...گوشیم زنگ خورد... شماره اش ناآشنا بود... جواب دادم...

یه صدای شاد و مردونه گفت سلااااام !!!!!... (دقیقا یه سلام کشدار و خندون بود) خیلی جدی سلام کردم.... گفت خوبین؟؟.. شناختین؟؟؟... اخم کردم و یه کم فکر کردم... با خودم گفتم... اگه خودش باشه که صداش اصلا اون نیست... اون خیلی به نظر خجالتی می اومد... با این حال چون می دونستم شماره ام رو گرفتن تا بدن بهش و تلفنی صحبت کنیم ... تقریبا مطمئن بودم که خودشه... روم نمی شد بگم بله شناختم شما آقا حامد هستین!!!!!... نیشخند... (فامیلی هم یادم نبود)... گفتم اااا!!!!!... سریع خودش گفت حامدم... مزاحمتون شدم؟؟؟... گفتم نه خواهش می کنم... و صحبتمون شروع شد...

اون موقع تو یه سالن بزرگ بودیم که پارتیشن بندی کرده بودن... و تقریبا همه همدیگر رو می دیدن...

نیشم که تا بناگوش باز بود... آخه حامد خیلی شاد صحبت می کرد... و تقریبا هر 4 کلمه یه چیزی می گفت که خنده ام می گرفت... دیدم اینجوری خیلی ضایعه ام.. بلند شدم گوشی بدست رفتم تو راهرو... کنار آسانسور... حامد سوار موتور بود .. (اینقدر صدای باد می اومد که چند بار می گفتم صداتون نمی یاد... ایشون هم زحمت ایستادن به خودشون نمی دادن تا درست صحبت کنیم ابرو)... گفت سوار موتورم... دارم می رم یه آدرسی.. اما باورت می شه گم شدم تو خیابون.. گفتم چرا؟؟؟ اگه نا آشنایی به خیابون؟؟... از یکی سوال کن خوب؟؟؟... گفت نه ... خیابون رو که می شناسم.. اما نمی دونم چرا پیدا نمی کنم...حواسم نیست...

خلاصه مایی که تو دو روز خواستگاری روی هم رفته 10 دقیقه صحبت کرده بودیم... (چند بار هم گفتم ما اصلا صحبت یه ساعت دو ساعت با هم نداشتیم... دقیقا 10 دقیقه ما تنها صحبت کردیم)... اون روز تلفنی 20 دقیقه حرف زدیم... 

بعد از 5 دقیقه از قطع تلفن... یادم افتاد که حامد گم شده بود تو خیابون... براش اس ام اس زدم... پیدا کردین؟؟؟

جواب داد: چی رو عزیزم؟؟؟...

زدم.. آدرسی که گم کرده بودین!!!!..

جواب داد: بله بانوی من!!!.

اینقدر از این جمله اش ذوق کردم... اون کلمه بانو روحم رو آروم کرد...

زدم .. مواظب خودت باش عزیزم!!!!.. (دختر مثبتی بودم.. با هزار خجالت این عزیزم رو فرستادم... زبان)

 

و حالا 4 سال از اون موقع می گذره.. و گاهی خاطره اون روز رو برای هم تعریف می کنیم... و پر می شیم از حس خوب اون لحظه...

 

پی. اس: اول از همه ... از دوستانی که به من رای دادن تشکر می کنم... مرسی عزیزان.. ایشاالله جبران کنم... مژه

پی . اس: اولین بوسه رو نمی دونم بنویسم یا نه... یه جورایی دوست دارم برای خودمون بمونه...

پی . اس: متوجه شدم دی وی دی رایتر لپ تاپ مشکل داره که هیچ دی وی دی باز نمی کنه.. گاهی حتی سی دی هم باز نمی کنه... فردا داره می ره تعمیر...

+ bano ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
comment دلنواز ()