دل می نوازد

نذر شله زرد

تو بانکیم... خانوم پشت باجه... مدام داره با همکار بغل دستیش صحبت می کنه... هم من عجله دارم.. هم حامد... حامد مدام نگاه می کنه به من و سرش رو تکون می ده...

بالاخره بعد از کلی بالا و پایین کردن کارمون انجام می شه...

می رم خونه بابام... امروز مامانم نذر شله زرد داره... از اونجایی که من یادمه ... مامانم این نذر رو داشته... و هر سال یه روز قبل از 28 صفر یه دیگ بزرگ شله زرد می پزه...

همه دور هم جمعیم... با وجود سرمای هوا و بارون... بابا دیگ رو تو حیاط زیر آلاچیق گذاشته...

حسابی یخ می کنیم و شله زرد هم می زنیم.. (اینجا داریم زعفرون اضافه می کنیم..)

از بس سرده هوا... وقتی کامل آماده می شه... تو سه تا قابلمه بزرگ می ریزیم و میاریم داخل تا تو ظرفا بریزیم...

انصافا عالی شده بود...

 

پی . اس: از فردا به مدت سه روز خونه خواهر بزرگه روضه است... بعدازظهرها می رم اونجا... (شله زردای کوچیک هم مامان گذاشته داخل روضه بده)

 

+ bano ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
comment دلنواز ()