دل می نوازد

پنجشنبه و جمعه دلچسب

چند هفته ای بود که حامد می گفت بریم سرزمین عجایب... هر سری یا وقت نمی شد.. یا تنبلی نمی ذاشت ...

پنجشنبه وقتی برای ناهار اومد.. گفت ساعت ٧ میام بریم سرزمین عجایب... گفتم اوکی.. اس ام اس می دم به خانوم پسرعموی حامد ... اونام پایه ان.. قرار رو فیکس می کنیم برای ٧ به بعد...

فکر می کردم اونجاها برف باشه.. اما هیچی نبود... فقط سرد بود خیلی..

و بی نهایت شلوغغغغغغغغ... انگار ادم از زمین می قلید... یه راست می ریم طبقه سوم که بازیها اونجاست... اونجا دیگه بدتر... نمی شد راه رفت از شلوغی.. کارت شارژ می گیریم می ریم داخل...

خانوم پسرعمو که نمی تونه هیچ رقمه بازی کنه... آخه بارداره... منم فقط دوست دارم نگاه کنم... حامد و پسرعموش چندتایی بازی می کنن.. یه مقدار جایزه می برن.... فکر می کنیم اوهههه... با این همه جایزه حتما یه خرس گنده بهمون می دن...

اما وقتی می ریم ... با امتیازی که داریم.. فقط این رو بهمون می دن.. خنده داره..می ذاریم برای نی نیمون... نیشخند

شام هم که نزدیک ستارخانیم و کباب ترکی نشاط رو می خوریم... شب خوبی می شه.. کلی انرژی تخلیه می کنیم..

 

پی . اس: روز جمعه تو ادامه مطلب...


ناهار مهمون خواهرشوهریم... تصمیم داره بریم تو دل طبیعت!....

قرارمون برای ساعت 10 صبحه.. اما ساعت 12 گذشته که می رسیم به پارک بهشت مادران... یه آلاچیق پیدا می کنیم... و بساط رو پهن می کنیم..

مادرشوهر یه قابلمه بزرگ حلیم درست کرده.. تو این هوای سرد حسابی می چسبه...

کلاغها هم که دیگه کم مونده از سر و کولمون بالا برن...یه کاسه هم برای اونا می کشیم و می ذاریم براشون... سر نیم ساعت کاسه خالیه ...

چایی ذغالی ...

با پتوها یه کرسی گرم درست می کنیم.. زیر پتو دو تا منقله... که توی اولی ذغال گرمه.. و دومی رو به عنوان در روش برگردوندیم.. بعد پتو رو کشیدیم روش...

گوشتایی که به این سیخا به هیچ عنوان نچسبید... ابرو

با حامد می ریم یه دوری اطراف بزنیم.. از اون بالا .. شهر تهران هنوز دود گرفته است...

موقع ناهار جوجه کباب

و کباب (که همش ریخت...) چشم

بعد ناهار .. یه عصرونه گرم..(البته اینجا هنوز آب جوش نیومده..)

و در آخر غروب زمستون تهران.. و پایان یه گردش دلچسب و سرد...

پی . اس: حدود 13 نفر بودیم.. خوش  گذشت.. اما سرددددد بود... پارک هم خلوت بود به قول زن عموی حامد به غیر از کلاغا و ما هیچ کی تو پارک نبود.. نیشخند

پی . اس: فردا ناهار خونه دوست دوران راهنمایی دعوتم...

+ bano ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
comment دلنواز ()