دل می نوازد

...

و آغاز سفر یادم نیست
 و می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل هایش
از زاویه خارج شده اند
و من
به آخر دنیا رسیده ام
بی آنکه سفر کرده باشم
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و بر نیمکتی دراز می کشم
که آسمانش
پر از سوت قطارست هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و در خوابی می افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است
و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می شنوی ؟
+ bano ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment دلنواز ()

سفرنامه تبریز 2 ... (رمز همون قبلیه)

مشاهده یادداشت خصوصی

+ bano ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment دلنواز ()

سفرنامه تبریز

مشاهده یادداشت خصوصی

+ bano ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment دلنواز ()

← صفحه بعد صفحه قبل →